تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

تو را هرگز نمی بخشد دل من
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

قلب من ، آه قلب خسته و افسرده من
چه سؤالها دارد!
قلب من بس که تپید ، بس که شکست ، بس که از اعماق دلش ناله کشید
و چه سنگین شکست
چه سؤالها دارد این دل من
این دل سفر کرده و گم شده ام!
دل من ، به چه سان یاد برد عشقش را؟
قلب من ، به چه ترتیب بتپد وقتی نیست دگر خبر از سلطانش؟
نفسم ، به چه آیات و قسم ها یاد کند عشقی پاک در طبق اخلاصش؟
بچه ام ، همه می گویند (حتی او )
پس کدامین مثل می گوید بچه ها معصومند؟
خدایا چه کس بود که گفت حاجت معصومان اجابت شده است؟
پس چرا حاجت معصومانۀ بچه ای چون من را
و این احساس معصومانه پاک را حرمت شکستن
به او شک کردن و ارزش شکستن
بگو یا ضامن آهو حق حرمت شکنی چیست؟
حق یک دل صادق و معصومانه را آوار چیست ؟
باید آیا قانع کرد او را که آنان حرمت خود را شکستن
ضریع یک دل صادق شکستن
پس بگذار این بار ای خدا از دست تو شاکی باشد دل من
مگر این دل گناهی کرده بود؟
اشتباهی داشت ؟
مگر داده هایت را شاکر نبود ؟
مگر کوتاهی در حد توانش کرده بود؟
مگر با تو در زمان کودکی عهدی نبست ؟
مگر به پای آن عهدش نبود؟
چرا پس این گونه کردی؟
آن هم بعد از این همه سال
مغرور شدم که این گونه کردی
به خود بالیدم که دلم ساده است
که یکرنگ است
که صادق
بی ریاست
دلی را نه اسیر کرده و خود هم ازاد است
خواستی بگویی از آن دل منی
خواستی بگویی اگر بخواهی این دل را هم می توانی اسیرش کنی.
خواستی ثابت کنی دل من هم حکمرانش تویی؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
چرا حالا ؟چرا این گونه ؟چرا زخمی؟ چرا تنها.............؟
چراهایم بی پاسخ است ؟
یا در آن حکمت گذاشتی و می خواهی بعدن بگویی
تا به کی من از این حکمتها بی خبر خواهم بود
و حتی حق یک شکایت هم نخواهم داشت
تا نکند قهر تو را برانگیزد که برایم تلافی کنی
منی که تا به این جا صادقانه کردم این گونه جوابش بود
و بعد از این که اگر قهر تو برانگیزد چه خواهی کرد
و بگو مگر من یک دل بیشتر داشتم که جای دیگری هم برایش باشد؟
نه
نخواهم بخشید آنی که ارزش را شکست
باورم را سادگی را بچگی و شیطنت را
خنده های بی رقیب را
چشمهای عاشقی را
گفته های بی فریب را
حرفهای سادگی را
نقشه های زندگی را
نه هرگز نمیبخشد دلم کسی را که باورهایم را گرفت
 
                         تو را هرگز نمی بخشد دل من
 

 

 

upsara


 
نگاهم کن نگاهم کن
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

دو دستم را بصورت میفشردم
میخواستم اشکهایم را نبینی
تومیرفتیو من تنهای تنها
نه همدردی نه یارو همنشینی
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
من اکنون با غروری جاودانه بدنیای تو میخندم از این پس
ره هر گونه عشقو اشنایی
بروی سینه میبندم از این پس
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
نمیبینی دگر در دیدگانم
برای رفتنت اشکی بجوشم
نمیخواهم غرورت پا بگیرد
که باز از اشک من جامی بنوشد
آ
دو دستم را بصورت میفشردم
میخواستم اشکهایم را نبینی
تومیرفتیو من تنهای تنها
نه همدردی نه یارو همنشینی


 
لا لا لا گل بادوم
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

لا لا لا گل بادوم
بخواب اروم
بخواب اروم
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
گل عمرت نشه پر پر
بترس از چرخ بازیگر
که صدتا پیچ و خم داره
تو رو راحت نمیذاره
لا لا که شب تاره
نخوابیدن خطر داره
لو لو پشت در خونه
تو رو میخواد بترسونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
زمونه مثل زندونه دل زندونیا خونه
نترس از بازی گردن
با بات پیش تو میمونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
لا لا که شب تاره
نخوابیدن خطر داره
لو لو پشت در خونه
تو رو میخواد بترسونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
زمونه مثل زندونه دل زندونیا خونه
نترس از بازیگردون
بابات پیش تو می مونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمی مونه


 
تنها دل من
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

 

 تنها دل من
آ خدا دل من
دلم تنگو دلم تنگ دلم با لاله همرنگ
بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ
بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ
زتنهایی مثال بیا بون دل من
سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من
چنان گیسوی سر در گم پریشونه دل من
آ خدا دل من
آ تنها دل من
زتنهایی مثال بیا بون دل من
سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من
چنان گیسوی سر در گم پریشونه دل من
آ خدا دل من
آ تنها دل من


 
اندیشه های زندگی
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

Thoughts for Life

اندیشه های زندگی

 

The best cosmetic for lips is truth

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

 

for voice is pray

برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

 

for eyes is pity

برای چشمان شما رحم و شفقت

 

 

for hands is charity

برای دستان شما بخشش
 

for heart is love

برای قلب شما عشق

and for life is friendship

و برای زندگی شما دوستی هاست

 


 

No one can go back and make a new start

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

 

Anyone can start from now and make a brand new ending

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

 


 

God didn't promise days without pain

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره

 

laughter without sorrow , sun without rain,

خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه
بدون هیچ بارونی، نداده

 

but He did promise strength for the day, comfort for the tears

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در
مقابل مشکلات تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

 

and light for the way

و چراغ راهمون میشه



 

Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
 

but you enjoy the smooth road afterwards

ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

 

Don't stay on the bumps too long

بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

 

Move on

به راهت ادامه بده

 

 

 

When you feel down because you didn't get what
you want just sit tightand be happy

وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که
می خواستی برسی ناراحت نشو

 

because God has thought of something better to give you

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

 


 

When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
 

consider what it means

دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

 

There's a purpose to life's events

برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

 

to teach you how to laugh more or not to cry too hard

که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی
کنی و کمتر غصه بخوری

 

 

You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
 

all you can do is be someone who can be loved

تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

 

the rest is up to the person to realize your worth

و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
 

It's better to lose your pride to the one you love

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری
از دست بدی تا این که
 

than to lose the one you love because of pride

کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

 

We spend too much time looking for the right person to love

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی
برای دوست داشتن

 

or finding fault with those we already love

یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

 

when instead

باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



 

Never abandon an old friend

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

 

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

 

Friendship is like wine

دوستی مثل شراب میمونه

 

older it gets better as it grows

که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

 

 

When people talk behind your back, what does it mean?

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

 

Simple ! It means that you are two steps ahead of them

خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

 

So, keep moving ahead in Life

پس به مسیرت در زندگی ادامه بده

 


 
بایــد اول به تو گفتن که چـنین خوب چـرایی
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

 

مــن نــدانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عــهد نــابستن از آن بـه که بــبندی و نپــایی

دوستان عــیب کـنندم کـه چرا دل به تو دادم

بایــد اول به تو گفتن که چـنین خوب چـرایی

ای کـــه گفتی مـــرو انــدر پی خوبان زمانـه

مـــا کجاییم در ایــن بــحر تفکر تـــو کــجایی

حلقه بــر در نــــتوانم زدن از دست رقیـبــان

این تـــوانـم که بیــایم بــه محلت بـه گـدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

هـــمه سهلست تـحمل نــکنم بـــار جــدایی

گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم

چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی

شمع را بـاید از این خانه به دربردن و کشتن

تــا که همسایه نـگوید که تو در خـانه مایـی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بـگریزد

که بدانست که دربند تـو خوشتر ز رهــایی

 


 
سلام
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سلام به همه

بعد از مدتها غیبت دوباره برگشتم

از این که تو این مدت به یادم بودین ممنونم

نظرات قشتگتون رو خوندم

غیبتم رو نپرسین که خیلی شنیدنی نیست

اما این رو بگم که این صفحه دوباره مثل قبل براش مینویسم هر چند که با دعاهاش خیلی ازش فاصله گرفتم

یه روزی بهم گفت یه آرزو داره براش دعا کنم که به آرزوش برسه

همه شب با اشک چشم براش دعا کردم و توی قنوت سحر براش از خدا خواستم که آرزوش برآورده بشه

غافل از این که آرزوش جدایی از من بود


 
می خواستم اما نمی شد
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

گفتی بمان می خواستم اما نمی شد

 

گفتی بگو بغض گلویم وا نمی شد

 

گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

 

گفتی نترس ای خوب من اما نمی شد

 

گفتی نگاهم کن ببین... آهسته دیدم

 

راهی نبود از مرز می شد تا نمی شد

 

دست دلم پیش تو رو شده آه ای عشق

 

راز نگاهم کاشکی افشا نمی شد

 

در ورطه ای از عشق و عقل افتاده بودم

 

چون عشق تو در ظرف عقلم جا نمی شد

 

می خواستم ناگفته هایم را بگویم

 

یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد

 

" گفتی که تا فردا خداحافظ ... ولی آه

 

آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد "

 


 
 
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
****************************************
****************************************
 
گروه اینترنتی قلب من
 

گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
کوله‌بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی‌همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
 

 
نیایش
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
نیایش
ای چو جان، اندر وجود عالمی
جان ما باشی و، از ما می رمی

نغمه از فیض تو، در عود حیات
موت در راه تو، محسود حیات

باز، تسکین دل ناشاد شو
باز، اندر سینه‌ها، آباد شو

باز، از ما خواه، ننگ و نام را
پخته‌تر کن، عاشقان خام را

از مقدر، شکوه‌ها داریم ما
نرخ تو بالا و، ناداریم ما

از تهیدستان، رخ زیبا مپوش
عشق سلمان و بلال، ارزان فروش

چشم بی‌خواب و، دل بی‌تاب ده
باز ما را، فطرت سیماب ده

آیتی بنما، ز آیات مبین
تا شود اعناق اعدا، خاضعین

کوه آتش‌خیز کن، این کاه را
ز آتش ما سوز، غیر الله را

رشته‌ی وحدت، چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد

ما پریشان در جهان، چون اختریم
همدم و بیگانه، از یکدیگریم

باز این اوراق را، شیرازه کن
باز آئین محبت، تازه کن

باز ما را، بر همان خدمت گمار
کار خود، با عاشقان خود سپار

رهروان را، منزل تسلیم بخش
قوت ایمان ابراهیم بخش

عشق را از شغل لا آگاه کن
آشنای رمز الاالله کن

من که بهر دیگران، سوزم چو شمع
بزم خود را گریه آموزم چو شمع

یارب آن اشکی که باشد دلفروز
بیقرار و مضطر و آرام سوز

کارم‌اش در باغ و روید آتشی
از قبای لاله شوید آتشی

دل بدوش و، دیده بر فرداستم
در میان انجمن، تنهاستم

"هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من"

در جهان، یارب، ندیم من کجاست
نخل سینایم، کلیم من کجاست

ظالم‌ام بر خود ستم‌ها کرده‌ام
شعله‌ای را در بغل پرورده‌ام

شعله‌ای، غارت‌گر سامان هوش
آتشی، افکنده در دامان هوش

عقل را دیوانگی آموخته
علم را سامان هستی سوخته

آفتاب از سوز او گردون مقام
برق‌ها اندر طواف او مدام

همچو شبنم دیده‌ی گریان شدم
تا امین آتش پنهان شدم

شمع را سوز عیان آموختم
خود، نهان از چشم عالم، سوختم

شعله‌ها آخر ز هر مویم دمید
از رگ اندیشه‌ام، آتش چکید

عندلیب‌ام از شرر‌ها دانه چید
نغمه‌ی آتش مزاجی آفرید

سینه‌ی عصر من، از دل خالی است
می‌تپد مجنون که محمل خالی است

شمع را، تنها تپیدن، سهل نیست
آه، یک پروانه‌ی من، اهل نیست

انتظار غم‌گساری، تا کجا
جستجوی رازداری، تا کجا

ای ز رویت، ماه و انجم، مستنیر
آتش خود را، ز جانم بازگیر

این امانت، بازگیر از سینه‌ام
خار جوهر، برکش از آئینه‌ام

یا مرا یک همدم دیرینه ده
عشق عالم‌سوز را آئینه ده

موج در بحر است هم پهلوی موج
هست، با همدم تپیدن، خوی موج

بر فلک، کوکب ندیم کوکب است
ماه تابان؛ سر بزانوی شب است

روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را، امروز، بر فردا زند

هستی جوئی به جوئی گم شود
موجه‌ی بادی به بوئی گم شود

هست، در هر گوشه‌ی ویرانه، رقص
می‌کند، دیوانه با دیوانه، رقص

گرچه تو، در ذات خود، یکتاستی
عالمی، از بهر خویش، آراستی

من، مثال لاله‌ی صحراستم
درمیان محفلی، تنهاستم

خواهم از لطف تو، یاری، همدمی
از رموز فطرت من، محرمی

همدمی، دیوانه‌ای، فرزانه‌ای
از خیال این و آن، بیگانه‌ای

تا به جان او سپارم، هوی خویش
باز بینم در دل او، روی خویش

سازم از مشتی گِل خود، پیکرش
هم صنم او را شوم، هم آزرش
 



 
ارزش بارها خوندن رو داره ........ باور کن
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش
را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به
اعماق دره ها پرت کند .
****************************************
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما
اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))
****************************************
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .
****************************************
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن
عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))
****************************************
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
****************************************
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند
نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
****************************************
بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم. دکتر شریعتی
****************************************
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.
****************************************
تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ
همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))
****************************************
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد
گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))
****************************************
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!
****************************************
در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .

****************************************
ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی
باشی که دیگران می خواهند.


 
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 
گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

 
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

***
تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

***

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

***

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

***

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

***

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟



 
می نویسم می نویسم از تو
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

می نویسم می نویسم از تو

 

تا تن کاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 

گریه این گریه اگر بگذارد

 

گریه این گریه,اگر بگذارد

 

با تو از روز ازل خواهم گفت

 

فتح معراج غزل کافی نیست

 

با تو از اوج غزل خواهم گفت

مینویسم  همه ی هق هق تنهایی را

 

تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

 

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی

 

به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم می نویسم ازتو

 

تا تن کاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 

گریه این گریه اگر بگذارد

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

 

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

 

تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

 

تا مرا باز به دیدار خود من ببری


می نویسم می نویسم از تو

 

 


 
کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

امشب تو  خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته بر اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم

روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم

شهزاده ی رویای من شاید تویی

اون کس که شب در خواب من آید تویی تو

از خواب شیرینی ناگه پریدم

او را ندیدم دیگر کنارم به خدا

جانم رسیده از غصه بر لب

هر روز و هر شب در انتظارم به خدا

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش


 
سال 1390 مبارک و به شادی
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

کارت پستال های بسیار زیبا برای تبریک عید نوروز 1390

 

 

من تشنه یک تبسم تو
مسحور لبان بسته تو
من مست ٬ شراب روی ماهت
بسته است دلم به یک نگاهت
تاریک سرای من تو نوری
خسته است نگاه من تو شوری
صورتگر بتهای خیالم
رامشگر چاره ساز حالم
تپ احسن مخلوق خدایی
تبریک دوباره الهی ...


 
مناجات با خدا
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بندهخدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

 سلام

خواستم سال نو رو تبریک بگم که این متن رو خواندم ،اشک حلقه زد تو چشمام

خدایا در سال جدید چنان کن که این گونه تو را منتظر خویش نگذارم و شرمنده در سال بعد و بعدها نگردم  تو که اینقدر مهربانی من نه قهرت را تاب میاورم و نه مجازاتت را .

 

 
ای آنکه طلبکار خدایی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

ای آنکه طلبکار خدایی ، به خود آ

از خود بطلب کز تو خدا نیست جدا

اول به خود آ، چون به خود آیی، به خدا

اقرار نمایی به خدایی خدا....


 
داستان این آهنگر خیلی جالبه .....بخونیدش
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آهنگر

 

لاینل واترمن، داستان آهنگری را میگوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود، از وضعیت دشوارش مطلع شد. گفت :" واقعاً عجیب است، درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همین فکر را کرده بود و نفهمیده بود چه بر سر زندگی اش آمده. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: "در این کارگاه، فولاد خام برایم میاورند و باید از آن شمشیری بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزانم، تا اینکه فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم .  بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم. یک بار کافی نیست"

آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد: "گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عمل را بیاورد.

حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می اندازد. میدانم از این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی در نخواهد آمد"
 
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

"میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم این است:
 
خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولاد های بی فایده پرتاب نکن

 


 
آمدم تا برایت بگویم رضا
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:



آمدم تا برایت بگویم

رازهاى بزرگ دلم را

بر ضریحت دخیلى ببندم

تا کنى چاره اى مشکلم را

آمدم با دلى تنگ و خسته

تا به پاى ضریحت بمیرم

یا که اى ضامن آهو از تو

حاجتم را اجابت بگیرم

حاجتم سبز چون روح جنگل

حاجتم پاک و ساده چو دریاست

حاجتم آرزویى بزرگ است

حاجتم مثل یک خواب زیباست

من کویرى عطشناک و خشکم

من بلد نیستم راه دریا

تو بیا و نشانم ده از لطف

سرزمینى که سبز است و زیبا

یا شبى که پر از غصه هستم

یک ستاره شود میهمانم

من ز دردم برایش بگویم

او شود همدم و همزبانم

آمدم با دلى تنگ و خسته

بغض هم بر گلویم نشسته

خواستم حاجتم را بگویم

حرف من در زبانم شکسته

 


غرق نور است و طلا

گنبد زرد رضا


بوى گل، بوى گلاب

مى رسد از همه جا

مثل یک خورشید است

مى درخشد از دور

شده از این خورشید

شهر مشهد پر نور

چشمها خیره به او

قلبها غرق دعاست

بر لب پیر و جوان

یا رضا رضا رضا ست

اى خدا کاش که من

یک کبوتر بودم

روى این گنبد زرد

شاد مى آسودم

مى زدم بال و پرى

دور تا دور حرم

از دلم ره مى زد

ماتم و غصه و غم
 

 

 


 
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
 
 

http://littlefarbod.files.wordpress.com/2009/11/into-the-sea-by-aimeelikestotakepics.jpg


صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم

قصه دنیا به سر می آید من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

خواب و بیداری  خدایا بازهم سر می رسد

نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود

روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز

شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من

بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم

 


 
← صفحه بعد