تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

چقدر زمونه بی وفاست
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چقدر زمونه بی وفاست
نمی دونم خدا کجاست
یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست ؟
گاهی می خوام داد بکشم اما صدام در نمیاد
بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمیاد ؟

 همیشه وقتی خیلی دلم می گیره دلم می خواد که بنویسم.آخه احساس می کنم با نوشتن خیلی آروم میشم..حالا هم از اون وقتاست.اما نمی دونم که باید چی بنویسم.داشتم مطالبی ک قبلا نوشته بودمو می خوندم.وقتی می خوندمشون یه لحظه احساس کردم چقدر عوض شدم..دیگه بزرگترین آرزوم برگشتنت نیست چون هر وقت بود باید می رفتی.چون من اشتباه می کردم و چون خیلی احساسی بودم..حالا بزرگترین آرزوم اینه که خدا بهم اراده بده و کمکم کنه تا باشم چیزی که تو خودت بمونی نه من نگهت دارم گلم میدونی می خوام باهات اینجا حرف بزنم تو که هیچ وقت برای این دردو دلام وقت نداری شاید این جوری حرف زدن رو هم مزخرف بدونی

ولی میدونم می دونی که عاشق حرف زدن باهاتم

پس اینجا باهات حرف میزنم

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیــر..شخصیت من چیزیه که مــن هستم...اما برخورد من بستگی داره به اینکه تـــو کی هستی؟!!!
به یـاد داشته بــاش...
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى...من را خودم از خودم ساخته‌ام...منى که من از خود ساخته‌ام مال من است...منى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند...لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان...و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى...و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه...ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى...می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم و من هم....می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم...چرا که ما هر دو انسانیـــم...این جهان مملو از انسان‌هاست پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد...تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی ‌صادر کنی و من هم...قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگــــار است...دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند...حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند...دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم...چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى...مــن قابل ستایشم و تــو هم.....
یــــادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا...نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى...و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند....

"مهاتمـا گانـدی"


"""حرفایی که گاندی زد...حرفای دل من بود....منم واسه همین گذاشتمش اینجا"""
مــن را همین گونه که هـستـم دوست داشته باش...نمی توانـی؟!...مــن می روم...تــو هم برو مجسمه ساز شو......
اینجا جاده احساس من و دفترچه خاطرات دوم منه که توش از احساسم می نویسم از احساسی که باهاش زندگی می کنم...جاده ای که مثل زندگی و احساسات من در جریانه...
وقتی از دنیا خستـــــــه می شوم
می نویســـــــــــــم
می نویسم تا فرامـــــــــــوش کنم
عاشق شعرم مخصوصا شعرهای
دکتر علی شریعتی
سهراب سپهری
حمید مصدق
جبران خلیل جبران
چه غمگین باشم چه شاد عاشق گوش دادن به آهنگای غمگین و آرومم ...
همه آهنگای غمگین و همه خواننده های پاپ رو دوست دارم...ولی چندتاشون رو بیشتر دوست دارم چون با صداشون حس آرامش بهم دست میده :
از نوجوانی صدای شکیلا رو دوست داشتم...صداش هم نواست با دلم و احساس می کنم حجم تنهایی منو پر می کنه...

معین رو خیلی دوست دارم...آهنگاش و صداش برام یه حقیقت سبزه که باهام عجین شده و آرومم میکنه...

صدای امید و احسان خواجه امیری خاطرات جوانی رو برام زنده میکنه...صداشونو دوست دارم و تا ابد نه این صداها فراموش میشه و نه اون خاطرات...

مسعود فردمنش آهنگاش مثل حقیقته زندگی منه و جنس احساسش مثل من قابل لمسه و عاشق گوش دادن به صداشم...

پویا بیاتی و مرتضی پاشایی و سیامک عباسی و امین حبیبی رو دوست دارم چون از عمق وجودش فریاد میکشه و با هر فریادش اشکای منم سرازیر میشه و سبک میشم...
شادمهر عقیلی رو دوست دارم چون یه جورایی منو یاد دوران کودکی تا جوانی میندازه...
گوش دادن به آهنگ ها توو اتاق تنهایی هام منو یاد گذشتها میندازه که توو سکوت ش صدایی جز چیک چیک اشک چشمام به گوش نمیرسه...

دیگه خسته شدم از نوشتن همیشه آرزوم بود جای نوشتن حرف بزنم باهات نمی دونم شاید آرزوم خیلی بزرگه من به همین نوشتن هم قانعم همین رو هم که خدا ازم نگیره ممنونم ازش و دوستش دارم

این روزها احساس می کنم وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد و وقتی می خوانم گوشهایش را...صادقانه بگویم فکر می کنم خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است....
دل های ما که به هم نزدیک باشد دیگر چه فرق می کند کجای این جهان باشیم...دور باش اما نزدیک...من از نزدیک بودن های دور می ترسم...
میان دفتر شعرم که می وزی نفس واژه هایم از بوی تو می گیرد و سکوتم بند نمی آید....
انصـــاف نیـست کــه دنیــا آنقـدر کوچک باشد کــه آدم هــای تکــــــراری را روزی صـد بـار ببینی و آن قدر بزرگ باشد کــه نتـوانی آن کسی را کـه دلت میـخواهــد حتــی یک بـار ببینـی....
مسافر "مسافر" است از همان اول که به استقبالش میروی به فکر بدرقه کردنش هم باش دل نـــــــبند...
ای مسافر ای جدا ناشدنی گامت را آرام تر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاه ت را چراغان کنم ای مسافر بیا که جاده ی احساس چشم انتظار قدم های مهتابی تو در تاریکی شب است...
خـاطرمـان بـاشــد شـاید سـالها بعـد در گـذر جــاده ها بی تفـاوت از کنـار هم بگــذریم و بگوییــم ایـن غـریبه چــقدر شبیــه خــاطراتم بــود.....

  راستی عید فطر همتون مبارک

 

 


 
دست کدامینتان را بگیرم از دور...............
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دست کدامینتان را بگیرم از دور .......... که دستانم کوتاه است ... اما دلم با توست ....

·          ای رفته و مانده .... دلم با توست ای کودک جا مانده ... دلم با توست
420095_4528737575985_103841035_n.jpg
 
سلام زلزله...کاش وقتی می آیی، قبلش در بزنی...
آرام خبر بدهی...شاید کودکی خواب است
 
 
 
 
 
264806_3647312590630_1052843956_n.jpg
 
 
422216_4403419480478_560747541_n.jpg
418775_409169042478980_628420448_n.jpg
 
 

 
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
  • اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
     
  • گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
     
  • گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
     
  • گفت: من رفتنی ام!

    گفتم: یعنی چی؟

    گفت: دارم میمیرم
     
  • گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
     
  • گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
     
  • گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
     
  • با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
     
  • فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
     
  • گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

     
  • گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
     
  • کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
     
  • تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
     
  • خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
     
  • اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
     
  • خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
     
  • با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
     
  • آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
     
  • سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
     
  • بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
     
  • ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
     
  • گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
     
  • مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
     
  • الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
     
  • حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

     
  • گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
     
  • آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

     
  • گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

     
  • یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
     
  • گفت: بیمار نیستم!

    گفتم: پس چی؟
     
  • گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
     
  • مارفتنی هستیم،مگه وقتش فرقی هم داره ؟

    باز خندید و رفت، دل من رو هم با خودش برد!
     


  •  
  • اگر این ایمیل را دریافت کردی ؛ بدان و آگاه باش که تو شایسته
     
  • آنی و از نیک ترین مهربانان هستی پس تو هم آن را برای نیک ترین مهربانانت
     
  • بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده
     

  •  
  • برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
    حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
  • دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

 
به سلامتی ............
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
 


 
 *به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
 
*به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!!!!!
*به سلامتی دریاچه اورمیه...
نه بخاطر اینکه مظلومه فقط به خاطر اینکه هیچ وقتی اجازه نداد کسی توش غرق بشه...
*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر
*به سلامتی نیمکت آخر کلاس که زمانی عالمی داشتیم..........
*به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود.....
*به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمیکنن.........به سلامتی اونایی که اهل ریا کاری مذهبی نیستن
*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...
*به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست
*سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی:
قهر کردی؟
حرف که میزنی؟!
و بعد صدات رو میبردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه"
به سلامتی خسرو شکیبایی...
*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس.

باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوش تیپ تری ....
 \
*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
*به سلامتی اونایی که بی کسن ولی ناکس نیستن..
*سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش میوفتن
*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . .
*سلامتی پدرایی که:شب خوابشون نمی بره و از غصه ی قسطای عقب افتاده تا صبح راه میرن.
که غرورشون اجازه نمی ده وقتی توی خیابون می مونن از کسی پول قرض بگیرن ولی وقتی زنشون یه کم اخم می کنه با اون همه ریش و سیبیل کرخت،نازشون رو می کشن و هی برای یه لبخندشون ادا درمیارن و لوس بازی می کنن.
که:وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون وقتی تنها میشن،آروم آروم اشک میریزن.
وقتی که بچشون گیر میده یه چیز بخر و پول ندارن میگن فردا برات میخرم و آروم تو خودشون خرد می شن.
*به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...
*به سلامتی مادر که بخاطر ما
شکمش را بزرگ کرد.
بخاطر او که خط چشمش را با عینک عوض کرد
بخاطر او که میهمانی
های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار ما عوض کرد
پول کیفش را با پوشک بچه عوض کرد.
بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد.....!
*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....!
 
 
 به کودک خیابانی که چسب زخم میفروخت گفتم  تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
باز نه زخم های من خوب می شود
نه زخم های تو ...!

 
جمله ای زیبا از گاندی
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.



 
پیامبری همیشه در همین نزدیکی است
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

 

 پیامبری همیشه در همین نزدیکی است 

 

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

 



چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست

 

میشه در همین نزدیکی است


 
باور پاک
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

شادانه ترین ترانه باید باشی

یک واژه عاشقانه باید باشی

ما منتظرانیم و تو خواهی آمد

فریادرس زمانه باید باشی

ای مرد، تو از قبیله خورشیدی

یا آبی بیکرانه باید باشی

در گلشن انتظار زمان می رویی

سرسبزترین ترانه باید باشی

تو باور پاک یاسمن ها هستی

عطر گل رازیانه ها باید باشی

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


 
عشق و هوس
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

زمـانی که عشق از دری بگذرد

                                زجایی دگـر عقـل بیرون رَوَد

اگـر عـاقلی عشق را دور کن

                               هوس را به دست خِـرد گورکن

همه عاشقان مست و دیـوانه اند

                                 همیشه به دنبــال افسـانه اند

اگر عقل گفتت کـه سرمایه ساز

                                هوس گویدت پــاک آن را بباز

به این علت از عشق بــاید بُرید

                              که از آن به جز غــم نیاید پدید

 

               


 
گلهای کویری
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

تو گفتی، ساز شو، دل ساز تو شد

                                    به آسانی دلم دمساز تو شد

ربودی دین و دل را هر دو یکجا

                                  که کافر پیشه، هم آواز تو شد

تو گفتی گل، زمستان گل در آمد

                                که بهتر، از  بهاران گل  در آمد

چه کردی در کویر خشک دل ها

                             که بی یک قطره باران گل در آمد

تو گفتی غم سر آید، غم سر آمد

                                      سر هر برگ غم شبنم برآمد

به صحرای دل خشک کویری

           هـــــــــــــــــــــزاران بوته مـــــــــــــــــریم در آمد

 

 


 
آنکه دلم را برده
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آن که دلم را
برده خدایا
زندگیم را
کرده تبه
کو؟
آن که دلم را
برده خدایا
زندگیم را
کرده تبه
کو؟
همنفسم کو؟
آن که نگاهش
روز من از غم
کرده سیه کو؟

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

رخت سحر نو دمیده من
فروغ رخت نور دیده من
برخیز و بیا ای امید دلم شام من سپری کن
تویی که به دل نقش غم زده ای
چو غنچه گره بر دلم زده ای
بر خسته دلان چون نسیم سحر یک نفس گذری کن
هر کجا گذری زیر پا نظری کن

بی خبر ماندی ز حالم زآن چه آمد بر سر من
عشق تو آخر به توفان می دهد خاکستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سینه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آید به یادم دیده مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

 

 

 

جدیدترین آهنگهابهترین آهنگ ها


 
قصه دیو و سلیمان
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:


 این مطلب رو یه عزیز برام فرستاد خیلی جالب بود براتون گذاشتم که بخونید :

 

یکی از جذاب ترین تعبیرات "نفس و عشق"، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است.

قصه چنین است که سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣). این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.

 

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند. و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
حافظ

 

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند:

که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ:

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی

و به زبان مولانا:

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد.

سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند. و این روز، بر خلاف تصور عامه، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است. و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید.

و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد:

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

 

 


 
متن آهنگ تیتراژ سریال دست بالای دست
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

علی یارجان چرا رنگت خزان است

سبز وناز می آید محرم راز می آید

نخور غصه خداجان مهربان است

سبز وناز می آید محرم راز می آید

میان ما و تو عهد و نشان است

سبز وناز می آید محرم راز می آید

سبز وناز می آید محرم راز می آید

از دل پر دردم شنو سوز و گداز می آید (۲)

علی یار جان خطر دارد جدایی

سبز وناز می آید محرم راز می آید

نه حال بی ثمر دارد جدایی

سبز وناز می آید محرم راز می آید(۲)

از دل پر دردم شنو سوز و گداز می آید (۲)

خداوندا به من زودتر رسانش

دلم از دیده می پرسه نشانه

چو می آید پیشم عاشقانه

بگردم قامت سرو روانش

از دل پر دردم شنو سوز و گداز می آید

 


 
دوست دارم
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دارم از تو دور می شم

داره تنها می شه قلبم

می دونم نبودن تو

جونمو می گیره کم کم

چیزی از تنم نمونده

بعد دل شکستن تو

یه اتاق ساکت و سرد

منو فکر رفتن تو

 منو فکر رفتن تو

 

دوست دارم

 

دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

 

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

 


 

دوست دارم


 

 

دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری 

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

 

 

دارم از یاد تو می رم


 

 

بی تو هر لحظه می میرم

ته زندگیم همین جاست

 بدون اینو که می میرم

میگم عاشق تو هستم

بی تو آروم نمی کیرم

 

 

دوست دارم

 

 

 

دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

 

 

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

 

 

دوست دارم

 

 

 دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری 

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 دارم از تو دور می شم

 داره تنها می شه قلبم

  می دونم نبودن تو

 جونمو می گیره کم کم

چیزی از تنم نمونده

بعد دل شکستن تو

یه اتاق ساکت و سرد

منو فکر رفتن تو

منو فکر رفتن تو

 

 

 

 

 

 

دوست دارم


 

 

 

 دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

 

 

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

 

 

 

دوست دارم


 

 

 

 دوست دارم هنوز عشق منی

 می دونم منو از یاد می بری

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی


 
سال نو مبارک
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

        

سلام به همگی

سال 1391 رو به همه تبریک می گم

امیدوارم سال خوب و پر برکتی باشه برای همه

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا 

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


 
تو را هرگز نمی بخشد دل من
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

قلب من ، آه قلب خسته و افسرده من
چه سؤالها دارد!
قلب من بس که تپید ، بس که شکست ، بس که از اعماق دلش ناله کشید
و چه سنگین شکست
چه سؤالها دارد این دل من
این دل سفر کرده و گم شده ام!
دل من ، به چه سان یاد برد عشقش را؟
قلب من ، به چه ترتیب بتپد وقتی نیست دگر خبر از سلطانش؟
نفسم ، به چه آیات و قسم ها یاد کند عشقی پاک در طبق اخلاصش؟
بچه ام ، همه می گویند (حتی او )
پس کدامین مثل می گوید بچه ها معصومند؟
خدایا چه کس بود که گفت حاجت معصومان اجابت شده است؟
پس چرا حاجت معصومانۀ بچه ای چون من را
و این احساس معصومانه پاک را حرمت شکستن
به او شک کردن و ارزش شکستن
بگو یا ضامن آهو حق حرمت شکنی چیست؟
حق یک دل صادق و معصومانه را آوار چیست ؟
باید آیا قانع کرد او را که آنان حرمت خود را شکستن
ضریع یک دل صادق شکستن
پس بگذار این بار ای خدا از دست تو شاکی باشد دل من
مگر این دل گناهی کرده بود؟
اشتباهی داشت ؟
مگر داده هایت را شاکر نبود ؟
مگر کوتاهی در حد توانش کرده بود؟
مگر با تو در زمان کودکی عهدی نبست ؟
مگر به پای آن عهدش نبود؟
چرا پس این گونه کردی؟
آن هم بعد از این همه سال
مغرور شدم که این گونه کردی
به خود بالیدم که دلم ساده است
که یکرنگ است
که صادق
بی ریاست
دلی را نه اسیر کرده و خود هم ازاد است
خواستی بگویی از آن دل منی
خواستی بگویی اگر بخواهی این دل را هم می توانی اسیرش کنی.
خواستی ثابت کنی دل من هم حکمرانش تویی؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
چرا حالا ؟چرا این گونه ؟چرا زخمی؟ چرا تنها.............؟
چراهایم بی پاسخ است ؟
یا در آن حکمت گذاشتی و می خواهی بعدن بگویی
تا به کی من از این حکمتها بی خبر خواهم بود
و حتی حق یک شکایت هم نخواهم داشت
تا نکند قهر تو را برانگیزد که برایم تلافی کنی
منی که تا به این جا صادقانه کردم این گونه جوابش بود
و بعد از این که اگر قهر تو برانگیزد چه خواهی کرد
و بگو مگر من یک دل بیشتر داشتم که جای دیگری هم برایش باشد؟
نه
نخواهم بخشید آنی که ارزش را شکست
باورم را سادگی را بچگی و شیطنت را
خنده های بی رقیب را
چشمهای عاشقی را
گفته های بی فریب را
حرفهای سادگی را
نقشه های زندگی را
نه هرگز نمیبخشد دلم کسی را که باورهایم را گرفت
 
                         تو را هرگز نمی بخشد دل من
 

 

 

upsara


 
نگاهم کن نگاهم کن
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

دو دستم را بصورت میفشردم
میخواستم اشکهایم را نبینی
تومیرفتیو من تنهای تنها
نه همدردی نه یارو همنشینی
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
من اکنون با غروری جاودانه بدنیای تو میخندم از این پس
ره هر گونه عشقو اشنایی
بروی سینه میبندم از این پس
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
نمیبینی دگر در دیدگانم
برای رفتنت اشکی بجوشم
نمیخواهم غرورت پا بگیرد
که باز از اشک من جامی بنوشد
آ
دو دستم را بصورت میفشردم
میخواستم اشکهایم را نبینی
تومیرفتیو من تنهای تنها
نه همدردی نه یارو همنشینی


 
لا لا لا گل بادوم
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

لا لا لا گل بادوم
بخواب اروم
بخواب اروم
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
گل عمرت نشه پر پر
بترس از چرخ بازیگر
که صدتا پیچ و خم داره
تو رو راحت نمیذاره
لا لا که شب تاره
نخوابیدن خطر داره
لو لو پشت در خونه
تو رو میخواد بترسونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
زمونه مثل زندونه دل زندونیا خونه
نترس از بازی گردن
با بات پیش تو میمونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
لا لا که شب تاره
نخوابیدن خطر داره
لو لو پشت در خونه
تو رو میخواد بترسونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمیمونه
زمونه مثل زندونه دل زندونیا خونه
نترس از بازیگردون
بابات پیش تو می مونه
بخواب اروم
گل پونه دنیا اینجور نمی مونه


 
تنها دل من
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

 

 تنها دل من
آ خدا دل من
دلم تنگو دلم تنگ دلم با لاله همرنگ
بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ
بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ
زتنهایی مثال بیا بون دل من
سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من
چنان گیسوی سر در گم پریشونه دل من
آ خدا دل من
آ تنها دل من
زتنهایی مثال بیا بون دل من
سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من
چنان گیسوی سر در گم پریشونه دل من
آ خدا دل من
آ تنها دل من


 
اندیشه های زندگی
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

Thoughts for Life

اندیشه های زندگی

 

The best cosmetic for lips is truth

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

 

for voice is pray

برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

 

for eyes is pity

برای چشمان شما رحم و شفقت

 

 

for hands is charity

برای دستان شما بخشش
 

for heart is love

برای قلب شما عشق

and for life is friendship

و برای زندگی شما دوستی هاست

 


 

No one can go back and make a new start

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

 

Anyone can start from now and make a brand new ending

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

 


 

God didn't promise days without pain

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره

 

laughter without sorrow , sun without rain,

خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه
بدون هیچ بارونی، نداده

 

but He did promise strength for the day, comfort for the tears

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در
مقابل مشکلات تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

 

and light for the way

و چراغ راهمون میشه



 

Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
 

but you enjoy the smooth road afterwards

ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

 

Don't stay on the bumps too long

بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

 

Move on

به راهت ادامه بده

 

 

 

When you feel down because you didn't get what
you want just sit tightand be happy

وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که
می خواستی برسی ناراحت نشو

 

because God has thought of something better to give you

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

 


 

When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
 

consider what it means

دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

 

There's a purpose to life's events

برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

 

to teach you how to laugh more or not to cry too hard

که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی
کنی و کمتر غصه بخوری

 

 

You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
 

all you can do is be someone who can be loved

تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

 

the rest is up to the person to realize your worth

و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
 

It's better to lose your pride to the one you love

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری
از دست بدی تا این که
 

than to lose the one you love because of pride

کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

 

We spend too much time looking for the right person to love

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی
برای دوست داشتن

 

or finding fault with those we already love

یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

 

when instead

باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



 

Never abandon an old friend

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

 

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

 

Friendship is like wine

دوستی مثل شراب میمونه

 

older it gets better as it grows

که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

 

 

When people talk behind your back, what does it mean?

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

 

Simple ! It means that you are two steps ahead of them

خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

 

So, keep moving ahead in Life

پس به مسیرت در زندگی ادامه بده

 


 
بایــد اول به تو گفتن که چـنین خوب چـرایی
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

upsara

 

مــن نــدانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عــهد نــابستن از آن بـه که بــبندی و نپــایی

دوستان عــیب کـنندم کـه چرا دل به تو دادم

بایــد اول به تو گفتن که چـنین خوب چـرایی

ای کـــه گفتی مـــرو انــدر پی خوبان زمانـه

مـــا کجاییم در ایــن بــحر تفکر تـــو کــجایی

حلقه بــر در نــــتوانم زدن از دست رقیـبــان

این تـــوانـم که بیــایم بــه محلت بـه گـدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

هـــمه سهلست تـحمل نــکنم بـــار جــدایی

گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم

چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی

شمع را بـاید از این خانه به دربردن و کشتن

تــا که همسایه نـگوید که تو در خـانه مایـی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بـگریزد

که بدانست که دربند تـو خوشتر ز رهــایی

 


 
← صفحه بعد