تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

همای رحمت
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را علی علیه السلام و زیبائیها: زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست. زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست. زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود. زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است. تولد در خانه خدا مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند. او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا... فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد. چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است. فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد. نامش را علی نهادند؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل... نسب علی (ع) نسبت که به معنای اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روانشناسی، فرد بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی (ع) به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضلیت و بزرگواری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آنها به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابیطالب به ارث رسید. پدر علی (ع) یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی (ع) و عموی بزرگوار پیامبر خدا (ص) است. او یکی از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اینکه پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتا پرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع می کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی (ع) مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگوار رشد یافت. مادر علی (ع) مادر گرامی حضرت علی (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرم ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمین هستی». کنیه علی (ع) در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبن، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالباً برای تعظیم و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی (ع) هم کنیههای مختلفی داشت: از جمله: ابو تراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، علی (ع) روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان آن حضرت به این کنیه مشهور شدند. ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است. القاب علی (ع) در فرهنگ اعراب، لقب اسمی غیر از اسم اصل شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی (ع) فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی (ع) می کنند؛ از جمله: یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان. مرتضی لقب دیگر حضرت علی (ع) به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسدالله (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد. نهج البلاغه علی (ع) یکی از گنجینه های جاوید و درخشان علم علوی که از روح بلند پیشوای پرهیزکاران حضرت امیر مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزیده ای از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز علـی (ع) و قطره ای از اقیانوس بیکران معارف الهــی است. مجموعه ای نفیس از سخنان زیبای امیر کلام حضرت علی (ع) که گذشت روزگار نمی تواند غبار کهنگی بر آن بنشاند. ستاره ای درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا همیشه بر تارک علوم اسلامی خواهد درخشید. تأمل و تعمق در محتوای نهج البلاغــه می تواند ما را با گوشه هایی از مکتب مولای دنیا و دنیا پرستی حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهای الهیات، شجاعت، تهذیب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به این کتاب شریف یکی از نیازهای نسل امروز جامعه اسلامی است. و علی (ع) می آید ... ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی (ع) می آید!... و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد. معشوق خدا آسمانیان همه از شراب عشق علی (ع) نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینکه زمنیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخشش پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق و شیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست. طبیب دردمندان یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی (ع) به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی (ع) است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند. مردی از تبار نور مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشاند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.
 
پدر......
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سلام

نتونستم تو این مدت وبلاگم رو به روز کنم ، از این بابت من رو ببخشید .

و اما در مورد روز پدر:

این روز رو با وجود این که گذشته بهتون تبریک می گم ،به همه پدرای خوب دنیا علی الخصوص بابای خوب

خودم که تمام دنیامه و از خدا میخوام که تنش همیشه سالم باشه سایش بالای سرمون و لباش همیشه

خندون .

از خدا میخوام که توان آوردن خنده روی لبهای بابا رو بهم بده هر چند کوچیک که دنیایی داره دیدن خنده

روی لبهای خستش .

از خدا میخوام که کمکم کنه زخمی نزارم روی دلش که تباه بشه دنیای من .

از خدا می خوام که غمگین نکنم دل دریایی بابا رو .

با تمام وجود میگم بابای خوبم دوست دارم هر چند که روم نشد تو چشات نگاه کنم و بهت بگم که برای

 تمام زحماتت ممنون برای تمام دلتنگیات ممنون برای تمام سکوتت در برابر رفتارهای بچگانم ممنون برای

دادن اعتماد به نفست ممنون برای تمام ارزشهایی که در برابر دیگران برایم قائل شدی ممنون

برای ارزش دادن به تمام حرفهایم هر چند غلط و صبر که خودم بفهمم ممنون  برای حمایتت ممنون برای

خریدار بودن نازهایم ممنون .

 

 برای همه چیز ممنون پدرم                                

 


 
مثل هیچ کس....
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره توی خواب ......... که هیچ کس و جز تو نداره تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش می کنی که بمون اون میگه نمیشه مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون مث ابتدای راهی مث آینه مث شمعدون مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد
 
فردا چه خواهد شد؟
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن... به جای سیل اشکی که فردا برمزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن... به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن... من امروز به تو نیازم دارم نه فردا ای خدا چقدر دلم گرفته با توهم ای نازنین اخر صبر تو تا کی
 
میشه؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگه تازه اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
 
منبر
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند گوییا باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند بنده پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر میکنند حسن بی پایان او چندان که عاشق میکشد جمله ای دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان میدهند آبی و دلهارا توانگر میکنند صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند
 
صاحبدل
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

عشق شیرینش مرا فرهاد کرد

او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد

او بشد  لیلا و ما مجنون روی ماه او

قلب ویران مرا آباد کرد

نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود

قبل از او

قبل از او دنیا برایم اینچنین زیبا نبود

بعد از او هم زندگی هست

بعد از او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ

بعد از او این زندگی دیگر چه سود؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
اشک
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
الو,سلام منزل خداست؟این منم مزاحمی که آشناست. هزاردفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط درانتظار یک صداست. شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که میرسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد! خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟چرا صدایتان نمیرسد کمی بلند ترصدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست, اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم؟ شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم : چون به دیار یارم می روی به او بگو دوستش دارم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان
 
برای تو مینویسم
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

 

متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

< > ></a>

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داری .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

< >

مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره *تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره *کوچه پر از حسرت

دیوانه گـیست*خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست* بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت*

پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت *لـــذت بــیـداری یــلـدا تـــویـی*تــازه تــریـن رکــن

تــمـنـا تــویـی *چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام*هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام

 

<a > برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

<a >

 

لالایی بی لالایی


دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
ای پونه ها ، اقاقیا ، شقایقای خسته
کبوترا ، قناریا ، جغدای دل شکسته
قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند
ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری
ماه لطیف و نقره ای ، عکسای یادگاری
آسمون خم شده از غصه ی دور دریا
شبای یلدای پر از هق هق و بی قراری
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
روز و شبای رد شده ، چه قدر ازش شنیدید
چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید
وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید
چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
آدمگای آرزو ، ماهیای خاطره
دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره
دیگه کسی نیس که براش هزار و یک شب بگم
رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه
دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه
دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم
محاله اون تا آخرش کنار من بمونه
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید
شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید
یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا
نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
تمام شبها شاهدم ، چیزی براش کم نبود
قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود
ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم
اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
از بس نوشتم آخرش آروم و بی خبر ، رفت
نمی دونم همین جاهاس یا عاقبت سفر رفت
یه چیزی رو خوب می دونم اینکه تمام شعرام
پای چشای روشنش بی بدرقه ، هدر رفت
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
لالاییا مال اوناس که عاشقن ، دل دارن
شب و می خوان ، با روزو با شلوغی مشکل دارن
کسایی که هر چی که قلبشون بگه گوش می دن
واسه شراب خاطره ، کوزه ای از گل دارن
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
دیگه شبای بارونی ، چشم من ابری تیره
با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره
منتظرهیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد
با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
ته دلم همش می گم اگه بیاد محشره
دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره
من نگران چشمای روشنشم یه عالم
یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟
من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی
اگه بیاد و نزنه ، باز ساز بی وفایی
انقدر می خونم تا واسه همیشه یادش بره
رها شدن ، کنار من نبودن و جدایی
لالالالایی شبای ساکت و پر ستاره
کاش کسی پیدا شه ازش برام خبر بیاره
آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه
کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره

 

<a >

 

 

 

<a >

 

 

 


 
شب آرزوها
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
بیاید توی این شب آرزوها برای همدیگه ارزو کنیم اول از همه اقامون بیاد که اگه این ارزو براورده بشه دیگه هیچکسی از هیچ چیزی به عنوان ارزو یاد نمیکنه ارزو کنیم که همه همیشه شاد باشن لب خندون از صورت هیچکی نره تو دل هیچکسی غصه نشینه بیاد برای یه بار هم که شده از ته دل دعا کنیم اگه جواب نداد اون وقت ازش گله کنیم
 
اولین شب جمعه ی ماه رجب را لیلة الرغائب می نامند از دست ندینش شب آرزوهاست
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
سلام امشب لیله الرغائب یعنی شب آرزوهاست. یعنی هر کی با دل پاک و خلوص نیت دعا کنه دعاش مستجاب میشه... بیاین همگی برای ظهور آقامون حضرت صاحب الزمان مهدی موعود(عج)دعا کنیم..... بعدش برای سلامتی پدر و مادر و شفای همه ی مریضا........ ما رو هم اگه خواستین ی دعای کوچیک بکنین.... ان شائ الله آرزوهای همتون مستجاب بشه.... یه بار دیگه اولین شب جمعه ی ماه رجب را لیلة الرغائب می نامند این نام گذاری به این جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند.آنگاه خداوند به طور غیر منتظره ای بر آنان وارد شده و می فرماید: ای فرشتگانم!هر چه می خواهید از من درخواست کنید. فرشتگان عرض می کنند:حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری.خداوند می فرماید: این کار را انجام دادم.-بهتر است کسی که این حدیث را می شنود،در این شب،زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه ی تحیت به عهده ما گذاشته به اندازه ی توانایی انجام داده باشد. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است: و کیفیت آنچنان است که روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه میداری، چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز می گذاری، هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یک مرتبه حمد و سه مرتبه انا انزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله احد می خوانی و چون فارغ شدی از نماز،پس به سجده میروی و هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس سر از سجده بر می داری و هفتاد مرتبه می گویی رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم. پس باز به سجده می روی و هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس حاجت خود را طلب می کنی که انشاالله برآورده خواهد شد. پیامبر اکرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده ام. آن زیباروی پاسخ می دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند. سپس رسول خدا فرمودند:قسم به کسی که جانم در دست اوست؛هیچ بنده یا کنیزی-از بندگان خدا-این نماز را بجا نمی آورد،مگر اینکه خداوند گناهان او را می بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و بعدد شن و به وزن کوهها و بعدد برگهای درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند شفاعت می کند. مراقبات در این ماه رسول خدا فرمود:هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ و در پایان صدقه ای بدهد،خداوند کارش را به رحمت و مغفرت پایان دهد و هر کس چهارصد مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد. همچنین رسول خدا صلوات الله و سلاامه علیه فرمود: کسی که در ماه رجب هزار مرتبه«لا اله الا الله» بگوید،خداوند برای او حسنات فراوانی می نویسد. در «اقبال»فضیلت فراوانی برای خواندن سوره ی «توحید»در ماه رجب نقل شده است؛از جمله از رسول خدا صلوات الله و سلامه علیه روایت کرده است:هرکس با نیّت پاک در ماه رجب،ده هزار مرتبه سوره ی توحید را بخواند،وارد عرصه ی قیامت شود در حالی که از گناه پاک باشد مانند روزی که از مادر متولد شده است،و هفتاد فرشته به استقبال او می آیند و به وی بشارت بهشت را می دهند.همچنین آن حضرت برای هزار بار خواندن سوره ی توحید و حتی صد بار نیر پاداش زیادی ذکر کرده است. زیارات عمره ی رجبیّه:انجام«عمره»،در ماه رجب فضیلت فراوان دارد.طبق روایات اهل بیت علیهم السلام«عمره»در ماه رجب فضیلتی هم ردیف حج دارد. در روایتی از امام صادق عیه السلام آمده است:«با فضیلت ترین عمره،عمره در ماه رجب است.» در روایتی آمده است که حضرت زین العابدین علیه السلام در ماه رجب به عمره رفته بود و شبانه روز،در کنار کعبه نماز بجا می آورد و پیوسته در سجده بود،و در حال سجده این ذکر را می گفت:«عظم الذنب من عبدک،فلیحسن العفو من عندک»و در آن مدّت،چیزی افزون بر این ذکر نمی گفت! همچنین زیارت امام رضا علیه السلام در ماه رجب مستحب است و در روایتی از امام جواد علیه السلام زیارت آن حضرت در ماه رجب مورد تاکید قرار گرفته است. پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه فرمودند: «کسی که سی روز از ماه رجب را روزه بگیرد،منادیی از آسمان صدا می زند: ای بنده ی خدا!گذشته ات بخشیده شد؛در بقیه عمر عمل خود را از نو شروع کن.وخداوند متعال در تمام بهشتها در هر بهشتی،چهل میلیون شهر از طلا به او می دهد؛در هر شهر،چهل میلیون کاخ،در هر کاخ چهل میلیون خانه،در هر خانه،چهل میلیون سفره از طلا،بر هر سفره یک میلیون سینی بزرگ،در هر سینی چهل میلیون رنگ غذا و نوشیدنی،بار رنگ جداگانه ی هر کدام از غذاها و نوشیدنیها می باشد؛و در هر خانه ای چهل میلیون تخت از طلا است که هزار ذراع{2} در هزار ذراع،است؛به هر تختی کنیزی از حورالعین هست که هر کدام سیصد هزار زلف نوری دارند و هر کدام از این زلف ها را یک میلیون دختر خدمتکار خردسال حمل نموده و با مشک و عنبر پوشانده اند تا روزه دار رجب پیش او بیاید.اینها برای کسی است که تمام رجب را روزه بگیرد.
 
اگر ماندی .............
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 
دلم را میبیند ؟
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ *

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ *

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ *

*ـــــــــــــــــــــــــــــ *

*ــــــــــــــــ *

*ــــــ *

*

 

 


 
لالایی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
ّلا لا لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بیداره لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت نمیدونم به کارون یا خزر رفت فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل اتشقشان میمونه داغم به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست لا لا لا لا نخواب تنها میمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن من اسفند رو میارم تو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست پایین هم که بیوفته بی نصیبه لا لا لا لا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین انقدر تا که خورشید بتابه زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو یه قابه لا لا لا لا بخواب بیدار حالا دیگه باید بخوابی پس لالالا بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لا لا لا لا این هم بود سرنوشتم این از امروزم و این از گذشتم نمیخوابم تا تو برگردی یک روز منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم نمیخوابم تا تو برگردی یک روز منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم
 
قلب غم و شکستم
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
آره پیروز شدم قلب غم و شکستم قصر عشق و فتح کردم ، تو دلش نشستم به فلک چیزی نگفتم ، نکنه چشم بزنه عهد و پیمونی رو که با سادگی های تو بستم نه گلایه نه شکایت نه یه بغض بی نهایت یک شروع تازه دارم ، یه ترانه یک حکایت صاف و ساده ، پاک و معصوم ، عشقو تو چشات میدیدم واسه به تو رسیدن ، دیگه هیچ غمی ندیدم میخوام حالا پرش کنم ، سفر به شهر عشق کنم فرمانده باشم تو خوشی ،زندگیمو بهشت کنم آره فرداها قشنگه ، دل واسه فردا خیلی تنگه دل دیگه قهرمان شد ، با غصه ها بجنگه
 
چه سخته
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستش دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
 
دلم برات تنگ شده.....
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه
 
آرامتر بگذر ...
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ... بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه زیبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ... جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان می آفریند... مگرفریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ... من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... ای پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ... از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟
 
سلام عزیز مهربون
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببرم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی
 
عشق
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
عشق یعنی دستهایم ماله توست چشمهای خسته ام دنبال توست عشق یعنی ما گرفتار همیم دوستدار هم طرفدار همیم هرچه میخواهد دلش آن می کند میکشد مارا و کتمان میکند عشق غیر از تاولی پر درد نیست هرکس این تاول ندارد مرد نیست آمدم تا عشق را معنا کنم بلکه جای خویش را پیدا کنم آمدم دیدم که جای لاف نیست عشق غیر از عین و شین و قاف نیست
 
انتظاری دوباره ...
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

کاش در کنارم بودی , کاش می توانستم تو را در آغوش بگیرم ونوازش کنم... کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم...کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم...ای کاش , کاش , کاش...دلم بدجوری هوای تو را کرده عزیزم...ای بهترینم...باورم نمی شود فاصله ها اینچین بین ما غوغا بپا می کنندودریای غم ودلتنگی در قلبم طوفان بپا کندوامواج تنهایی مثل خنجر در قلبم بنشیند...وای کاش در کنارم بودی...کاش بودی ودلم را از امید وآرزوهای انباشته خالی می کردی...باورم نمی شود , سخت است باور کردنش , با نبودنت در کنارم گویادر این دنیا تنهای تنهاییم...بی کس...بی نفس , کاش در کنارم بودی...آنگاه هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم...سخت است ولی باید نشست در گوشه ای وگریست وانتظار کشید تا به سوی من بیایی وای کاش تو در کنارم بودی , باورم نمی شود که قصد رفتن کرده ای وبار سفر را بسته ای , دلم بدجوری برای تو تنگ است..../

 


 
عکس
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 
عکسهای زیبا
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 
از یه عزیز
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد، می خواهم بگویم : سلام! اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد، می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم! از کوچه های بی چراغ! از این حصار هر ور دیوار! از این ترانه ی تار...
 
دل
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
دیوانه ام ،تو عاشق در بند می خری؟ کوه غمم ،تو کوه دماوند می خری؟ صید کمند زلف تو هستم ،به من بگو آیا غزال زخمی در بند ،می خری؟ من دلشکسته ی توام ای نازنین من ساز شکسته را ،تو بگو چند می خری؟ ای بهترین ،اسیر شکر خنده ی توام آیا اسیر را به شکر خند می خری؟ چون یوسفم به دست زلیخای عشق تو هستی عزیز من و خداوند ،می خری؟ میل حرث نموده گیاه دل من یک قطعه زان ،به خاطر پیوند می خری؟
 
منتظر
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پى این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
 
منتظر .........
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
شروع می کنم به از تو نوشتن کاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی کاغذ بیاورم واز تو بنویسم وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم نمی دانی چقدر محتاج توام.هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس می زند وتمام شب وتمام ثانیه ها، یکی یکی می گذرندوبه دریا ها اشک هایم روان می شوند انگار تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد کاش برگردی زود،کوچه بی تو دل تنگی دارد کاش برگردی زود ومی دیدی که دلم بی تو چه حالی دارد ببینی که هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد کاش زود برمیگشتی تا قاب عکس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش زود بر می گشتی.تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت می کنم./
 
سفر
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
قصد سفر تا آسمان دارم میل و هوای کهکشان دارم در فصل سرد بی شکیبی ها داغی به دل چون ارغوان دارم از عشق او از من چه می پرسی زخمی به سینه زان نشان دارم چشمان من همواره بارانی ست عشقی چو دریا بی کران دارم ای کاش می دانستم آیا ، باز سروی تناور بازوان دارم افسوس او هرگز نمی داند در بام عشقش آشیان دارد با درد هجرانش چه می سازی؟ می میرم و صدها فغان دارم البته این شعرو از جایی کش رفتم دیدم قشنگه براتون گذاشتم تا بخونید
 
هدیه
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
خواستم برات هدیه ای بفرستم; نسیم گفت : مرا بفرست تا موها یش را نوازش کنم . باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشویم و اشک ها یش را پاک کنم . ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم ... و تنها تو همه وجودم شدی ........... کــــــــاش می شــــــد عـطـــــر بــــــاران را چشـــــــید خـط سبـــــــــــزی از رخ صحـــــــــــرا کشــــــــــید کـــــــــاش می شــــــــد باغ را بیــــــــــدار کـرد چشـــم نرگــــس را سـحــــــر هوشــــــیار دید کــــــــاش می شـــــــد باز همـــــراه بــهـار از پرســـــــتو گفـــــت از فوج ســـــــــوار کــــاش می شــــد در حریم شــــعر ناب پر گشــــود و رفــــت تا معنــــای آب کـاش می شـد وا‍‍‍‍ژه ها ی خسـته را واژه های بال و پر بشــکســته را واژه های بی خیال از دردرا ایـن خمـــار آلودگان ســرد را یک به یک درجام می،تطهیرکرد کــاخشان با شـعله ها تعمیـــر کرد کـــاش می شـــد نیمــه خـــــــرداد را آن تنـــــــــور آتـــــــــــش فریـــــــــــاد را تــا ابــــــــد در ســــــــــینه ها افروختـــــــــن دم زدن، آتــــــــش گـــــرفتــــــــن، ســـــوختــــــــن
 
کودکی
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
کودک نجوا کرد: - خدایا با من حرف بزن. مرغ دریایی آواز خواند.کودک نشنید ، سپس فریاد زد: - خدایا با من حرف بزن. رعد در آسمان پیچید.اما کودک گوش نداد.کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:- خدایا بذار ببینمت. ستاره ای درخشید ، ولی کودک توجه نکرد. کودک فریاد زد: خدایا یه معجزه به من نشون بده. یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید. کودک با نا امیدی گریست. - خدایا با من در ارتباط باش.بذار بدونم اینجایی! بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد، ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت.
 
چشم نازت ....................
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
تو دیروز،برچشم من،چشم بستی بصد ناز،دردیده ی من نشستی مرا با دو چشمی که آتشفشان بود- نگه کردی و خنده بر لب شکستی ● زچشم سیه مست ناز آفرینت- بجان وتنم،مستی خواب میریخت نگاهت چو میتافت بر دیده ی من یشام دلم موج مهتاب میریخت ● چو لبخندروی لبت موج میزد- دل من از آن موج، توفانسرا بود چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد مرا حیرت از شاهکار خدا بود ● پی نوشخندی چو لب میگشودی- بد ندان تو بود، لطف سپیده ندانم که الماس دندان نما بود و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟ ● بسی رفت و بی مستی عشق بودم بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم تو دیشب نبودی،خیالت گواه است- که او را به جای تو در بر گرفتم ● پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است بیا بخت من شو،در آغوش من باش مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است تو پروین شبهای خاموش من باش
 
همسفر
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه بگین به این شکسته دل یه عمره که دلواپسه
 
بگو تا بشه گره گشای مشکلات همه ،نه فقط خودت .................... باشه
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
 
تاریخچه زبان
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
The English Language: Historical Notes When Julius Caesar invaded Great Britain in 55 B.C., he found a country populated by that mysterious people we call the Celts. In all of the history which follows, we see these Celts being driven back by various European invaders, so that today their language survives in Wales and in the Gaelic of Scotland and Ireland. (In one of history's small ironies, the Celts of Cornwall were pushed back across the English Channel and reintroduced their Celtic language, Breton - from "Britannia" - still spoken today, into a country which had already been latinized.) Julius Caesar invaded Great Britain ("veni, vidi, vici") but withdrew with his legions. The occupation of the country which the Romans called Britannia had to wait nearly 90 years; it took place in 43 A.D. under the Emperor Claudius and lasted until 410 A.D. when, with the western Empire on the verge of collapse, the last legions were withdrawn. This "association", lasting nearly four centuries, left surprisingly few signs either of a linguistic nature (the people continued to speak Celtic with a few Latin borrowings), or of an architectural nature (though Hadrian left his famous wall, built to protect the domesticated Celts from the Picts and Scots, their fiercer cousins to the north and west). After the withdrawal of the legions, the British Celts, no longer accustomed to caring for their own defence, were again threatened by the Picts and Scots, and 30 years after the departure of the last of the Romans, they called for the help of the "Saxons" of northern Germany. There began an influx of Angles (from Schleswig), Saxons (from Holstein) and Jutes (from what is now Denmark); but in their turn, these new arrivals represented an even greater menace for the British Celts, who were submerged or pushed back into Wales, Cornwall, even across the Channel into Brittany. It is probable that the legend of Arthur is actually the story of a minor Celtic king fighting a losing battle against the Teutonic invaders. By 600 A.D., the Anglo-Saxons were beginning to think of themselves as "English" (from "Angles"). In 597, St. Augustine arrived to convert them to Christianity, which represented a latinizing influence. Augustine became the first Archbishop of Canterbury. This missionary, sent with 40 monks by Pope Gregory I, is not to be confused with St. Augustine of Hippo who lived a century earlier. [Gregory is supposed to have been motivated by having seen blond Anglo-Saxon slaves in the market in Rome; on that occasion, he is supposed to have said " not Angles but angels".] In the Anglo-Saxon period (roughly from 450 to 1100), the Celtic language disappeared almost completely from England. The term "Anglo-Saxon", so often used in a loose or inappropriate way, therefore has a precise meaning, both historical and linguistic. Anglo-Saxon was a spoken and written language which to all intents and purposes would be unintelligible to current English speakers, even though approximately half of the vocabulary of modern English is derived from Anglo-Saxon or Scandinavian languages. From the end of the eighth century, and above all in the second half of the ninth century (and even more specifically in the period 865-880), the country was subjected to the attentions of raiding bands of Vikings or "Danes" (in any case Scandinavians) who in the end mixed with the English and converted to Christianity, but not without having made their own significant contribution to the language. During this same period, other Vikings settled on the coast of France where they were called "Normans" (north-men); these people adopted the French language and customs and were to become extremely important in English history 200 years later. In the whole of English history, one date stands above all others: 1066. In the 1930s, Sellar and Yeatman wrote a delightful book called "1066 and All That" which purports to portray the confused notions every Englishman retains about the history of his country. The only two dates he seems to remember are 55 B.C. and 1066. In 1066, William Duke of Normandy ("William the Conqueror") crossed the Channel with his army, killed King Harold in the Battle of Hastings, conquered the country and installed himself as king. (This was the last successful invasion in the history of Great Britain.) For more than three centuries, no King of England would speak English, at least not as his native tongue. (Henry Bolingbroke, who reigned from 1399 till 1413, was the first truly anglophone king after the Battle of Hastings; and only from 1362 did Parliament and the courts use the English language.) With the arrival of the Norman French, a period of linguistic dichotomy began. The nobles (William and his court, his retainers and heirs) spoke French, while the people continued to speak Anglo-Saxon-Norse (that is, the "English" of the time). This dichotomy is evident, even today, in the vocabulary of modern English. The simple everyday words, the names of barnyard animals and farming terminology (not to mention the infamous "four-letter words") tend to be of Anglo-Saxon derivation; whereas anything to do with abstract or intellectual concepts is usually derived from Latin-Greek either by way of Norman French or directly from Mediaeval Latin. So long as an animal is on the farm, it has an Anglo-Saxon name ("cow" or "ox", "calf", "swine", "sheep" - in Modern High German "Kuh", "Ochs", "Kalb", "Schwein", "Schaf"), but when it arrives on milord's platter, it assumes a French name ("beef", "veal", "pork", "mutton" - in modern French "bœuf", "veau", "porc", "mouton"). About half of modern English vocabulary derives from French or Latin. Even William's French was not that of Paris, and with the passing of the years, Norman French became Anglo-Norman, being ever more mixed with Anglo-Saxon and more distant from French. When the nobles began to feel embarrassed at speaking decadent French, they gradually took to using English. Naturally, in the Middle Ages the language of the Church and of the intellectual elite remained Latin. [As late as 1687, Newton wrote his "Philosophiae Naturalis Principia Mathematica" in Latin.] Still, things were changing: one of the giants of early English literature was Geoffrey Chaucer (c. 1345-1400). His "Canterbury Tales" and other works, although unmistakeably in English, are difficult for today's English-speakers to read - the language is further removed from the modern language than is the language of Dante (1265-1321) from modern Italian. The English-speaker of today usually approaches Chaucer in "translation". Chaucer was perfectly capable of writing in French or Latin (he was also a diplomat), but chose English and, in doing so, consolidated the fusion of the Anglo-Saxon-Norse line with the French-Latin line into a new modern language. The pronunciation of the language changed significantly in the fifteenth century, after Chaucer's death. But the spelling remained in large part anchored to the past; this was partly the "fault" of William Caxton (c. 1422-c. 1491) who printed the first book in the English language in 1474 or 1475 in Bruges(!) in Flanders. If Caxton had been a true reformer and simplifier (and if he hadn't used Flemish printers!), perhaps today we would have a more logical orthography. A discussion of the development of English literature is beyond the scope of this document. Nevertheless, it is impossible not to mention another giant, who rises above all the rest: William Shakespeare (1564-1616). This man alone was responsible for coining hundreds of words and expressions which are used every day in the modern language. Without his genius, we would all be poorer. Anyone who is interested in further investigating aspects of the English language, will find a cornucopia of references at the following web address:
 
برای تو
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

جـز خـدا کیست کـه دانــد غــم تـنهایی من
تـب دوری ز تـــو و گــریـه ی پـنـهـــانی من
جز تو آن کیست که حسرت ز دلم پاک کند
مـژده ی صبح شود بـــر شـب یـلدایی من 

 

مـپـنـداری کــه دل دادن هــنــر بود
فقط عاشق شـدن شق القمر بود
که مجنون می توان شد از نگاهی
ولی لــیــلا شـــدن کــــار دگـــر بود


ای عاشق دل زار خدا با من و توست
امـــیـــد نــگــهــدار خدا با من و توست
ای عـابـر گـمگـشته بـه شبهای سیاه
 آیـیـن ســحـر دار خدا با من و توست
 

 

ای همسفر عـشـق تو همرازم باش
در طــیــر سـلـوک بــال پــروازم باش
آنـجـا کـه دلـم بـه نـالـه هـا ساز کند
سازم شکن و مرغ خوش آوازم باش
 

 

یاد قلبت باشد یک نفر هست که این جا بین آدمهایی، ღ
 
ღ که همه سرد و غریبند با تو ღ
ღ تک و تنها به تو می اندیشد ღ
 
ღ و زیاد...دلش، از دوری تو دلگیر است ღ
ღ   مهربانم ،ای خوب   ღ
 
ღ یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش ღ
ღ به رهت دوخته بر در مانده، ღ
ღ و شب روز دعایش این است، ღ
ღ زیر این سقف بلند،هر کجا هستی، به سلامت باشی ღ
ღ و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد ... ღ
ღ مهربانم ،ای خوب ! ღ
ღ یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را، ღ
ღ همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو، پیوند زده ... ღ
ღ و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد ... ღ
 
ღ مهربانم ،ای خوب ! ღ
 
ღ یک نفر هست که با تو ღ
 
ღ تک و تنها با تو ღ
ღ پر اندیشه و شعر است و شعور ! ღ
ღ پر احساس و خیال است و سرور ! ღ
ღ مهربانم، این بار یاد قلبت باشد، ღ
ღ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است ღ
ღ و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را ღ
ღ از ته قلب و دلش می بوسد ღ
ღ و دعا می کند این بار که تو ღ
ღ با دلی سبز و پر از آرامش،راهی خانه خورشید شوی ღ
ღ و پر از عاطفه و عشق و امید ღ
ღ به شب معجزه و آبی فردا برسی ... ღ
 
 
...:: دوســـــتت دارم نه با هـــــوس ::...
...:: دوســـــــتـت دارم نه در قـــفـــس ::...
...:: دوســـــتت دارم تا آخـــــــرین نـــــفــس ::...
 
 
 
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات
منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات
منو ببخش
منو ببخش اگه شبها همش ستاره هارو میشمارم
اگه همش پیش همه  میگم دوستت دارممنو ببخش سبد سبد گل میچینم
منو ببخش اگه شبها همش خواب ترو میبینم
 
 
 
 
 

 


 
شعر
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

  هر چه هستم لطف دادار است و یار

نـعـمـت اسـت و بخشش آن کـردگـار

آنـکه جان جمله عـالم دسـت اوست

شــکــر بـــر درگــاه تــ‌و پــــروردگـــار

 

دل اگـر مست و چنین مـدهوش است

یار ، هم ساقی و هم خود نوش است

ور نـه پــــروانــــه کـــجـــا بـــــال زنـــد

گــرد آن شمع کـه خود خاموش است

 

 

 


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com