تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

رسم زندگی اینه ؟؟؟؟
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

رسم زندگی این است

یک روز کسی را دوست داری

و روز بعد تنهائی

به همین سادگی

او رفته است

و همه چیز تمام شده است

مثل یک میهمانی که به آخر می رسد

و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟

این رسم زندگیست

تو نمی توانی آن را تغییر دهی

به من از عشق نگو

و از زندگی

و امید فردا را پنهان نکن

لحظه ها را هم...

و ساعت را خواب کن

چرا که زورکی میخندم

حالا که پشتم را خالی کرده اند

نامهربانانه به من میخندی

با من از عشق نگو

گلهای باغچه هراسانند

 

Image and video hosting by TinyPic


 
نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر

 

"
خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ   صلح را هموار کند ."

"
خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند ."

"
خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم ."

"
خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای ." 

" خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم ."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...

Image and video hosting by TinyPic


 
چه کسی جای چه کسی نشسته؟...................(دکتر مصدق )
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

   

چه کسی جای چه کسی نشسته؟

 

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت...

در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست!!!

قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست...

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد!!!

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟

نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه.

او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست !!!

با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد...

 

   روحش شاد...  


 
کتایون ریاحی با ارسال یادداشتی از دنیای بازیگری خداحافظی کرد؛
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

کتایون ریاحی با ارسال یادداشتی از دنیای بازیگری خداحافظی کرد؛
زمان برآورده شدن آرزوی من و پسرم فرا رسیده است...


 

سینمای ما - کتایون ریاحی بازیگر سینما و تئاتر که در آخرین اثر خود در نقش زلیخا در سریال حضرت یوسف (ع) به ایفای نقش پرداخته بود طی یادداشتی از عرصه هنر خداحافظی کرد. آنچه در پی می‌آید متن این یادداشت است.

گاهی اوقات زندگی طوریه که آدم نون امروز را واسه شکم فرداش نمی‌خواد،
اونوقته که رویاهای آدم به تعویق می‌افته.
گاهی اوقات آدم از سرنوشت، ‌رو دست خوبی می‌خوره،‌ که فکر می‌کنه داره تصمیم می‌گیره
اونوقته که آدم ادعاهایی می‌کنه،‌ که تو رو دربایستی انجامش گیر می‌افته.
گاهی اوقات آدم از آرزوهاش جا می‌مونه.
گاهی اوقات آدم می‌خواد بازی کنه، ‌بازیگر می‌شه.
گاهی اوقات داره می‌خنده وقتی تو دلش خونه، گاهی گریه می‌کنه و قتی داره از زور خنده می‌میره.
گاهی اوقات شوخی شوخی همه چیز جدی می‌شه.
گاهی اوقات آدم وقتی زیاد می‌خواد کم می‌یاره، گاهی وقتی کم می‌یاره زیاد می‌خواد.
گاهی اوقات با ترس و لرز بر می‌گرده به پشت سرش نگاه کنه،‌ می‌بینه چه شجاعتی
گاهی اوقات با شجاعت می‌تونه ترساشو نگاه کنه.
گاهی اوقات آدم به دنبال خوشبختی، ‌زندگی را گم می‌کنه، گاهی هم با انتظار زندگی را معنا می‌کنه.
گاهی اوقات آدم برای پیدا کردن یه گنج الکی،‌ گوهر خودشو گم می‌کنه،‌ گاهی هم گوهر حقیقت را پیدا می‌کنه.

گویا زمان برآورده شدن آرزوی من و پسرم فرا رسیده و لازم است که زائر سرزمین قصه، راهی شود. اینک که عازم سفرم، سفری به دیگر سوی زندگی،‌ بر خود لازم می‌دانم تا از دوستانم و استادانم که آنقدر به من نزدیک بودند که در من بودند، تشکر کنم؛ پروانه ماهان، زهرا عروس خوب پدر سالار، خانم بس، فاطمه ملاصدرا، فخرالزمان،‌ مهین مشرقی، تارا، ثریا اردلان .... و زلیخای عاشق. گر چه همه این عزیزانم عاشق بودند ولی عشق زلیخا خود یک معجزه بود.

این زنان و تنها دوستان نازنینم گاهی تشویقکی شدند و اگر تنبیه نشدند، خدا را شکر، ‌که البته باور نمی‌کنم بازیگر زنی در جهان باشد که شماتت، تحقیر و تنبیه نشود. اما همواره بزرگترین مشوقم مردم بودند با مهر آریائیشان و ایمان به خدا.

بسیار بسیار مفتخرم که در تمام طول زندگی بازیگری‌ام، تنها و تنها یک حامی داشتم و به قول جماعت سینمایی آنان که با کمان حلاجی پنبه‌ام را زدند، خواسته یا ناخواسته به دنبال چیزی بودند که سهم من ورای آن بود.
در طول بیش از دو دهه هرگز افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فجر را ندیدم. کارت دعوت به دستم نرسید! و خلاصه به قول ولتر: "خدایا مرا از شر دوستانم در امان بدار، خود با دشمنانم می‌دانم چه کنم!"

در مقطعی که سینما راجایگاهی شایسته برای خود نمی‌دیدم، تلویزیون پایگاهی شد تا مهرم را با مردم مهربان تقسیم کنم.
و باز به قول حافظ: "کیمیای سعادت رفیق بود رفیق"،‌ رفقایی که همچنان هستند و من قدردانشان و آنان که رفتند خدا به همراهشان. و اما این همه تنهایی، ‌برکت بود برای خلوت انس و این که؛ "یدالله فوق ایدیهم"،‌ که ترجمه سینمایی آن می‌شود: براستی خدا بزرگ ترین کارگردان است .

آنچه می‌بایست از جادوی سینما و بازیگری بیاموزم، ‌آموختم تا شاید ره توشه‌ای برای نوشتن باشد و در پی تجلی معجزه عاشقانه زلیخا در زندگی‌ام. ‌اینک برآنم تا با اعجاز کلمات، ‌پیوندی دیگر با شما نه از جنس نقش آفرینی بلکه با آفرینش نقش داشته باشم .
اراده امروز من برای نوشتن،‌ گویا مجالی برای بازیگری نخواهد گذاشت،‌ اما باید دید اراده خدا چه تقدیری برایم رقم خواهد زد.
باشد که از این آزمون سربلند و دست پر بیرون آیم.


ریاحی در اولین کار سینمایی با فیلم سینمایی پاییزان در سال 1360 خود را به عرصه بازیگری و سینمای ایران معرفی کرد. کشتی آنجلیکا، آپارتمان شماره 13 ، شام آخر، بانوی من، تارا و تب توت فرنگی و دعوت از دیگر آثار مطرح این بازیگر توانای سینما و تلویزیون محسوب می‌شود.

 

 

                    Image and video hosting by TinyPic


 
اینم ماساژ
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

Image and video hosting by TinyPic


 
ببینید این گربه ها چقدر نازن
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:
 
غم بانوی عالم رو تسلیت میگم
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

                                     Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic


 
عزیزی برایم نوشت
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سکوت این شبای بی ستاره



                                                        تموم درد من تو این دیاره



آخه ازغم وازستاره  گفتن



                                                        رگ مرگ منه درشب رفتن



همیشه با تو بودن آرزومه



                                                        دراین آشفتگی غم توگلومه



وداع تو غم تنهایی ام شد



                                                    سکوت اسم تو لالایی ام شد



تنین خنده هات فریادمن بود



                                                     تموم قصه هات یاد وطن بود



دل دیوونه با توهمصدا شد



                                                       اهورایی شدن بی انتها شد



رفاقت بی تو معنایی ندارد

 

Image and video hosting by TinyPic  

 

 

Image and video hosting by TinyPic


 
شغل دوم بعضی از فوتبالیستها.
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 نکو نام در راه واردات عطر و پوشاک

 

       Image and video hosting by TinyPic

جواد نکونام . خوش پوشی و خوش تیپی ، هم می تواند برای آدم دردسر ساز شود و هم کارساز،

فعلاً که برای جواد بدجوری کارساز و پولساز شده و جواد در امر واردات عطر و پوشاک فعالیت

خوبی دارد . ضمناً آقا جواد به اتفاق چند تن از دوستانش یک شرکت تولید پوشاک و لوازم

ورزشی تاسیس کرده است .

 

 استیلی با پیروانی شریک است

 

           Image and video hosting by TinyPic

 

 

باقری بازرگان فرش

 

          Image and video hosting by TinyPic

 

کریم باقری ، هافبک صاحب نام تیم پرسپولیس ، که زمانی فوتبالش هم مثل فرش شهرش زبانزد عام و خاص بود در کنار شوت زدن و دویدن و پاس دادن در زمین چمن در امر صادرات فرش و ارز آوری برای کشور تجربه و تبحر بالایی دارد . کریم خان همراه پدر همسرش یکی از تجار معروف فرش ایران و به خصوص تبریز در دنیاست !

 

 پیروانی سهامدار جورابان

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 خداداد مسلط در تجارت جهانی

  Image and video hosting by TinyPic

 

خداداد عزیزی ، مربی بیام همانطور که در زمین فوتبال تند و تیز است ، در عرصه تجارت نیز ید طولایی دارد و به قول معروف زیر و بم کار را می داند . خداداد علاوه بر مالکیت یک گالری طلافروشی در خیابان کریم خان زند ، صاحب یک شرکت تولید قطعات یدکی اتومبیل در سنگاپور نیز هست و در دبی هم سرمایه گذاری های خوبی انجام داده و فعلاً او تنها رقیب علی دایی است .

   

تجارت تهران در قبضه دایی

 

  Image and video hosting by TinyPic

علی دایی ، سر مربی تیم ملی همانطور که در زمین سبز عناوین و رکوردهای ملی و بین المللی را تصاحب کرده ، در زمینه سودآور اقتصادی سرمایه گذاری های کلانی انجام داده است . مشارکت در ساخت یک شهرک توریستی در اطراف چالوس ، مالکیت چندین فروشگاه و گالری کفش و لباس در مراکز خرید یوسف آباد ، منیریه ، میدان محسنی و میلاد نور و همچنین اداره موسسه تولیدی پوشاک ورزشی دایی ، مشغله هایی است که بعد از فوتبال ذهن دایی را به خود مشغول کرده است .