تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

خدایاااااااااااااااااااااااااا
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic


 
اشتباه
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانیم ... !!!

زمین این همه نامرد نداشت!

Tinypic Tinypic


 
رویا
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

رویا

در روزگاری

 

که حتی عشق در آن

 

نا عادلانه

 

تقسیم میشود

 

رویاهای من حماقت قشنگی است

 

  

Tinypic


 
تو را هرگز نمی بخشد دل من
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic

 

قلب من ، آه قلب خسته و افسرده من
چه سؤالها دارد!
قلب من بس که تپید ، بس که شکست ، بس که از اعماق دلش ناله کشید
و چه سنگین شکست
چه سؤالها دارد این دل من
این دل سفر کرده و گم شده ام!
دل من ، به چه سان یاد برد عشقش را؟
قلب من ، به چه ترتیب بتپد وقتی نیست دگر خبر از سلطانش؟
نفسم ، به چه آیات و قسم ها یاد کند عشقی پاک در طبق اخلاصش؟
بچه ام ، همه می گویند (حتی او )
پس کدامین مثل می گوید بچه ها معصومند؟
خدایا چه کس بود که گفت حاجت معصومان اجابت شده است؟
پس چرا حاجت معصومانۀ بچه ای چون من را
و این احساس معصومانه پاک را حرمت شکستن
به او شک کردن و ارزش شکستن
بگو یا ضامن آهو حق حرمت شکنی چیست؟
حق یک دل صادق و معصومانه را آوار چیست ؟
باید آیا قانع کرد او را که آنان حرمت خود را شکستن
ضریع یک دل صادق شکستن
پس بگذار این بار ای خدا از دست تو شاکی باشد دل من
مگر این دل گناهی کرده بود؟
اشتباهی داشت ؟
مگر داده هایت را شاکر نبود ؟
مگر کوتاهی در حد توانش کرده بود؟
مگر با تو در زمان کودکی عهدی نبست ؟
مگر به پای آن عهدش نبود؟
چرا پس این گونه کردی؟
آن هم بعد از این همه سال
مغرور شدم که این گونه کردی
به خود بالیدم که دلم ساده است
که یکرنگ است
که صادق
بی ریاست
دلی را نه اسیر کرده و خود هم ازاد است
خواستی بگویی از آن دل منی
خواستی بگویی اگر بخواهی این دل را هم می توانی اسیرش کنی.
خواستی ثابت کنی دل من هم حکمرانش تویی؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
مگر من منکر این گفته بودم ؟
چرا حالا ؟چرا این گونه ؟چرا زخمی؟ چرا تنها.............؟
چراهایم بی پاسخ است ؟
یا در آن حکمت گذاشتی و می خواهی بعدن بگویی
تا به کی من از این حکمتها بی خبر خواهم بود
و حتی حق یک شکایت هم نخواهم داشت
تا نکند قهر تو را برانگیزد که برایم تلافی کنی
منی که تا به این جا صادقانه کردم این گونه جوابش بود
و بعد از این که اگر قهر تو برانگیزد چه خواهی کرد
و بگو مگر من یک دل بیشتر داشتم که جای دیگری هم برایش باشد؟
نه
نخواهم بخشید آنی که ارزش را شکست
باورم را سادگی را بچگی و شیطنت را
خنده های بی رقیب را
چشمهای عاشقی را
گفته های بی فریب را
حرفهای سادگی را
نقشه های زندگی را
نه هرگز نمیبخشد دلم کسی را که باورهایم را گرفت
تو را هرگز نمی بخشد دل من

Tinypic Tinypic


 
با تو هستم ای قلم
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 


با تو هستم ای قلم

با تو ای همراه و ای همزاد من

سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت

شعرهایم را نوشتی دستخوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت

 

           Tinypic


 
خدا تو بگو قسمت نبود ؟
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا ما رو به هم رسوندی


اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزا رو تا اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم با احساسات تو بازی نکردم


اگر چه میدونم دوسم نداری به هر در میزنم تنهام نزاری

اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت عقلا روم بمونه

دم آخر بزار دست توی دستام بزار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبودی

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم

 

Tinypic


 
و من این رو نفهمیدم
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

شرط دل دادن دل گرفتنه ، وگرنه یکی بی دل می مونه یکی دو دل

Tinypic


 
شکسته دل ............. بی صدا باش
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic 

 

Tinypic

 

Tinypic

 

Tinypic 

 

Tinypic 

 

Tinypic


 
برای کسانی که با زود قضاوت کردنشون کاخ ارزوهایی رو ویران کردند...............
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:


هرگز زود قضاوت نکن

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
 

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.


به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.


زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.

 
دلم گرفت از آسمون
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic

 

دلم گرفت از آسمون

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای آسمون من

Tinypic Tinypic


 
گنجشک با خدا قهر بود…
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic

گنجشک با خدا قهر بود

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :
  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

دشمنی ام برخاستی!

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... 

 


  جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ...

Tinypic


 
ببین فصلی رو که من دوست دارم چقدر رنگا رنگ
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic Tinypic

واقعا قشنگ نیست ؟؟؟؟؟


 
مطالب اموزنده
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic


 
میپرستم
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic

میپرستم

بازوانت را به مستی حلقه کن برگردم
تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

چهره زیبای خود را از رخ من وا مگیر
جز به آغوش چمن یا دامن من جا مگیر
راز عشق خویش را آهسته خوان در گوش من
جستجو کن عشق را در گرمی آغوش من

من تورا تا آسمان ها
من تو را تابیکرنها

از زمین تا کهکشانها

دوست دارم میپرستم


من تو را همچون اهورا
من تورا همچون مسیحها
همچون عطر پاک گلها
دوست دارم میپرستم

من تو را تا لحظه های انتظارم
عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تورا با هستی خود با وجودم
عاشقم با خون خود با تار پودم

من تورا همچون پرستو
یاسمنها نسترنها
من تورا با آنچه هستی
دوست دارم میپرستم

Tinypic


 
صفای اشک
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

صفای اشک

صفای اشک و آهم داده این عشق
دل دور از گناهم داده ای عشق
دو چشمونت یه شب آتیش به جون زد
خیال کردم پناهم داده ای عشق
چنون عاشق چنون دیوونه حالم
که می خوام از تو و از دل بنالم

هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

تو که عشق رو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی

عزیز جونم، غم عشق تو کم نیست
سوای عشق تو هر غم که غم نیست
گله کردی چرا می نالم از درد
دیگه این ناله ها دست خودم نیست
چنون عاشق چنون دیوونه حالم
که می خوام از تو و از دل بنالم

هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

Tinypic Tinypic


 
آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

Tinypic

آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن

منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم


منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای منتولد یک نفسه


چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای توعادته، ترکم نمیشه


چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

به آتیش دستای توعادته،ترکم نمیشه



فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار

مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن

به روح و جسم و تن من

Tinypic Tinypic


 
حرفهای قشنگ و کوتاه ..........
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

ای عشق شکسته ام مشکن ما را / اینگونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی میبینیم / ای دوست مبین به چشم دشمن ما را . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر / چو دیدم دوست میدارد دلت ، دل های ویران را . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است / آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است

هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد / های های دل دیوانه من پنهانی است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


گر لایق ما نیست که ما یاد تو باشیم / بگذار که در سایه ی دیوار تو باشیم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست / این فرصت بی تکرار عشق است ، معما نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حتی اگه دیدن تو برام بشه خیلی محال / مهم اینه دوستت دارم ، فاصله ها رو بی خیال

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما / همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جا برای گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار / چه کنم حرف دگر یاد ندادست استاد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است / دلم برای رفیقان بی ریا تنگ است . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شعله محبت رو نکنه خاموش کنی / دوریم عادت بشه من رو فراموش کنی . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با تو بازم اگه باشم وحشت از مردن ندارم / لحظه هام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق / وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی . . .


 
به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

داشتم این مطلب رو می خوندم خیلی برام جالب اومد حیفم اومد که شما هم نخونید البته بعضی چیزاشو خودم اضافه کردم و از تحلیل خودم گذاشتم ولی بد نشده ، حتما بخونیدش ......

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم

هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.

فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...

هنگامی که انسان در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند، جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی به نورد مشکلات می روند. آن ها همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند. فرد توانمند را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و انجام اعمال و رفتاری که مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند گردند.


در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.


شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد.

به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.

بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت، موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.

جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد. بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.

اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد.

آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.


 
عشق من دوستت دارم تا دوستم بداری
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

تفاوت عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال



عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می‌گیرد



عشق در غالب دل‌ها، در شکل‌ها و رنگ‌های تقریبا مشابهی متجلی می‌شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد و چون روح‌ها بر خلاف غریزه‌ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می‌توان گفت: که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست



عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست



عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور می‌گوید: شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را بگونه‌ای دیگر می‌بیند



عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت



عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می‌کشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می‌ماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است



عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد که کیست یک خود جوششی ذاتی است و از ین رو همیشه اشتباه می‌کند و در انتخاب بسختی می‌لغزد و یا همواره یکجانبه می‌ماند و گاه، میان دو بیگانه نا‌همانند، عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو رو شنایی آن، چهره یکدیگر را می‌توانند دید و در اینجا است که گاه، پس جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می‌نگرند، احساس می‌کنند که هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق درد کوچکی نیست


اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد و در زیر نور سبز می‌شود و رشد می‌کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می‌آید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می‌خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می‌شوند



دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی‌ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می‌گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می‌شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر به چشم می‌بینند که به پهن‌دشت بی کرانه مهربانی رسیده‌اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افق‌های روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز می‌شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می‌آورد
دوست داشتن هر لحظه پیام الهام‌های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین‌های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستان‌های دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند


عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست
اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قله بلند اشراق می‌برد
 



" دکتر علی  شریعتی
"

Tinypic free image hosting service Tinypic free image hosting service


 
عشق من دوست دارم
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 Tinypic free image hosting service

* سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش ، آخه پاییز و

 زمستونش میشه رنگ بهارش .

 

Tinypic free image hosting service

Tinypic free image hosting service 


 
عزیز دل .....
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه؟تو وقتی شادی میخندی من وقتی تو شادی می خندم

Tinypic free image hosting service

می رسد روزی که رسم عاشقی دلدادگی است آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود

Tinypic free image hosting service

 یکی بود یکی نبود زیرِ این سقفِ کبود یه غریبه ی آشنا دل و جونمُ ربود اینجوری نگاه نکن گلِ یاسِ مهربون اون غریبه خودتی همیشه با من بمون

Tinypic free image hosting service