تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

 تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی
بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی
یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم
به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی
بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی
یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم
به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم

تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

 

Tinypic


 
کوچک که بودیم
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم ، کاش دلهامون به بزرگی بچگی

بود ، کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند ، کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم ، کاش برای حرف زدن فقط نگاه ...

Tinypic


 
روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند

  همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگهایی که لباس پدری می پوشند

خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد

عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد

Tinypic


 
گفتگو از مرگ انسانیت است
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی نابجاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
ودر ین ایام زهرم در پیاله

زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

 Tinypic


 
دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظر بازی آن اسرار را آن دوچشم مست آهو وار را

 

همچو رازی مبهمو  سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمد و هم آشیان شد با من او

 

همنشین و هم زبان شد با من او

 

خسته جان بودم که جان شد با من او

 

ناتوان بودو توان شد با من او

 

دامنش شد خوابگاه خستگی

 

این چنین آغاز شد دلبستگی

 

  

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر

 

وای از آن عمری که با او شد به سر

 

مست او بودم زدنیا بی خبر

 

دم به دم این عشق میشد بیشتر

 

آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد

 

 

 

گفتمش در عشق پابر جاست دل

 

گر گشایی چشم دل زیباست دل

 

گر تو زورقبان شوی دریاست دل

 

بی تو شام بی فرداست دل

 

دل زعشق روی تو حیران شده

 

در پی عشق تو سرگردان شده

 

 

 

گفت : در عشقت وفادارم بدان

 

من تو را بس دوست میدارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان

 

با تو شادی میشود غم های من

 

با تو زیبا میشود فردای من

 

 

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

 

دل ز جادوی رخت افزون شده

 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

 

عالم از زیباییت مجنون شده

 

 

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

 

طمع بوسه از سرم برد عقل وهوش

 

در سرم جز عشق او سودا نبود

 

بحر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود

 

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره افاق بود

 

در نجابت در نکویی او طاق بود

 

 

 

روزگار   

 

روزگار اما وفا با ما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

 

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

 

 

 آخر این قصه هجران بود و بس

 

حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

یار ما از جدایی غم نبود

 

در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

 

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

 

 

 با من دیوانه پیمان ساده بست

 

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست

 

این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

 

 

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

 

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

 

 

با کی گویم او که هم خون من است

 

خسم جان و تشنه خون من است

 

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

 

این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

 

 

 

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

 

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

از غمش با دود و دم همدم شدم

 

باده نوش غصه او من شدم

 

مست و مخمور خراب از غم شدم

 

ذره ذره آب گشتم کم شدم

 

 

 

آخر آتش زد دل دیوانه را

 

سوخت بی پروا پر  پروانه را

 

 

 

 عشق من از من گذشتی خوش  گذر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

 

دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظر بازی آن اسرار را آن دوچشم مست آهو وار را

 

همچو رازی مبهمو  سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمد و هم آشیان شد با من او

 

همنشین و هم زبان شد با من او

 

خسته جان بودم که جان شد با من او

 

ناتوان بودو توان شد با من او

 

دامنش شد خوابگاه خستگی

 

این چنین آغاز شد دلبستگی

 

  

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر

 

وای از آن عمری که با او شد به سر

 

مست او بودم زدنیا بی خبر

 

دم به دم این عشق میشد بیشتر

 

آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد

 

 

 

گفتمش در عشق پابر جاست دل

 

گر گشایی چشم دل زیباست دل

 

گر تو زورقبان شوی دریاست دل

 

بی تو شام بی فرداست دل

 

دل زعشق روی تو حیران شده

 

در پی عشق تو سرگردان شده

 

 

 

گفت : در عشقت وفادارم بدان

 

من تو را بس دوست میدارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان

 

با تو شادی میشود غم های من

 

با تو زیبا میشود فردای من

 

 

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

 

دل ز جادوی رخت افزون شده

 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

 

عالم از زیباییت مجنون شده

 

 

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

 

طمع بوسه از سرم برد عقل وهوش

 

در سرم جز عشق او سودا نبود

 

بحر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود

 

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره افاق بود

 

در نجابت در نکویی او طاق بود

 

 

 

روزگار   

 

روزگار اما وفا با ما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

 

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

 

 

 آخر این قصه هجران بود و بس

 

حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

یار ما از جدایی غم نبود

 

در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

 

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

 

 

 با من دیوانه پیمان ساده بست

 

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست

 

این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

 

 

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

 

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

 

 

با کی گویم او که هم خون من است

 

خسم جان و تشنه خون من است

 

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

 

این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

 

 

 

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

 

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

از غمش با دود و دم همدم شدم

 

باده نوش غصه او من شدم

 

مست و مخمور خراب از غم شدم

 

ذره ذره آب گشتم کم شدم

 

 

 

آخر آتش زد دل دیوانه را

 

سوخت بی پروا پر  پروانه را

 

 

 

 عشق من از من گذشتی خوش  گذر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

 

دیشب از کف رفت فردا را نگر

 

 

Tinypic


 
یک قصه پر غصه
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

یک
پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ...
تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون
یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و
خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور
کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه:
حدسم درست بود

Tinypic


 
اگر......................
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:


اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

تلاش سختHard work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%

*
دانش
Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

*
عشق
Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟
!!!
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

پول Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
*
رهبری
Leadership
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

نگرش Attitude
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود

--

Tinypic


 
اگر...........
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:


اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

تلاش سختHard work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%

*
دانش Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

*
عشق Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

پول Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
*
رهبری Leadership
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟
نگرش Attitude
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود

Tinypic


 
اگر...........
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:


اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

تلاش سختHard work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%

*
دانش Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

*
عشق Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

پول Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
*
رهبری Leadership
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟
نگرش Attitude
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود

Tinypic


 
راز
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

راز

چشمای تو نور کوچه باغ روز
چشمای من ظلمت شب نیاز
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم

اما پس اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه امد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

Tinypic


 
من باهاتم
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

من باهاتم

ناز من ، عشق من از چشم ترم زود مرو
سر و جانم به فدایت ، ز برم زود مرو

نکنم شکوه که دیر آمده ای در بر من
لا اقل دیر چو آیی به سرم ، زود مرو
بنشین یک دمو ، از چشم ترم زود مرو

ای شکسته ، تو شکستی
مویه کردی ، غصه خوردی
از ته دل گریه کردی

من باهاتم ، خاک پاتم
مثل ماتم تو صداتم
من رفیق گریه هاتم

عشق در تو ، شور در تو ، بی تو من جایی ندارم
بی تو فردایی ندارم
من باهاتم ، مثل بارون تو چشماتم
مثل غصه تو صداتم ، چون پرنده در هواتم


ای شکسته ، تو شکستی
مویه کردی ، غصه خوردی
از ته دل گریه کردی

من باهاتم ، خاک پاتم
مثل ماتم تو صداتم
من رفیق گریه هاتم
من رفیق گریه هات

Tinypic


 
سلام
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سلام

برای کسانی می نویسم که گله میکنن و سوال داشتن

این وبلاگ شخصیه و مثل یه دفتر خاطراتی می مونه که سرگذشت زندگی رو با ادمهایی که میان توش و میرن رقم میزنه .

درسته این وبلاگ رو من به یاد یه عشق شروع کردم تا شاید بتونم حرفهای خودمو چون سخنور خوبی نبودم با نوشتن گفته باشم .

اما مرز بین عشق و تنفر رو هیچکس نمی دونه و من همون طوری که عشق رو باور نداشتم و مسخره میکردم تنفرشم برام باور کردنی نبود .

کسی که یه روز عمر و جونت رو براش حاضری بدی باهات کاری میکنه که تو زندگی احساس خلاء کنی و ندونی کجای این دنیا وایستادی برات خیلی سخته تا جایی که بودنش آزارت میده .

این وبلاگ فقط برای اون بود تا شاید حرفهای دلمو بخونه ولی حالا اون مرده و هیچ وقت هم بر نمی گرده چون مرده ها بر نمی گردن .

مشکل عشق اینه که تو دنیای بی رنگ و شاید هزار رنگ ما باور نمیشن اما تنفر خیلی زود باور میشه و پر رنگ .

اونهایی که با هزار رنگیه خودشون و به قول معروف هالو نبودنشون چنان رنگ مشکی به عشق میدن اونم تو قالب تنفر که تو خوب یاد میگیری که استادهای خوب درس تنفر رو از عشق تشخیص ندی .

مطالب این وبلاگ فقط مال همین وبلاگه و جای دیگه ای حرفی برای گفتن نداره .

اما از این به بعد با از بین رفتن تمام غمها، این وبلاگ جای هر حرفی و هر مطلبی هست غیر کسی که باعث شروع این وبلاگ شده .

می خوام ازاد و رها برای خودم باشمو بس و هر انچه رو که توی زندگیم باعث غم و یاد گرفتن تنفرم شده از بین ببرم . ادمها وقت زیادی برای زندگی ندارن و حال چرا من بخوام قالبمو مثل استادان پرتزویری بکنم که چیزهای بدی یادمم دادن .

حالا من میشم استاد سادگی و صداقت تا یاد بدم دنیا بی رنگ شک و تردید زیباتر از دنیای هزار رنگ تزویر و ریاست .

و اون ادمها رو میسپرم به یگانه خالق هستی که در زندگی محو چیزهایی بشن که فراموش کنن یاد دادن غمها رو .

ما همه باید عوض بشیم فقط سعی کنیم نابود نشیم

راضیم به رضای کسی که سرنوشتم در دست اوست

 

 


 
حرفهای گفتنی
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

نوشته بود کاری نمی کنم که بشم گرگ نما

غافل از این که دل سنگ و پر از شک خود گرگه نه گرگ نما

غافل از این که تمام حرفها و رفتارها تو سرنوشتش هست و باید روزی پاسخگو

 باشه.

غافل از این که کارهاشو کرده و  حالا نشسته به تماشا نه این که دیگه کاری

نداشته  باشه .

دلهای سوخته مصرر به انجام کاری نیستن ،چون چیزی رو نمی تونن تغییر بدن

 اونها فقط   میتونن به تماشا نشستگان رو به امید به تماشا نشستن تحمل کنن و اون

 هم اگر حق  به عهدش پایبند باشه که هست  .

پس به تماشا نشسته، روزی به تماشایت خواهند نشست، در آن روز پاسخ

 دلسوختگان نه پاسخ گرگ نمای خویشی . 

  


 
شد خزان گلشن آشنایی
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفا داری با تو چه دآرد سو
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
وز دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم

تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی وگریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کی

تو و نی چون ناله کشیدن ها
من و چون گل جامه دریدن ها
ز رقیبان خواری دیدن ها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو

گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
عشق تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت می سوزم

Tinypic


 
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

 


 
ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه
دیگه هر جای این دنیا برام مثه یه زندونه
ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم
خراب حال من امشب که دارم از غصه میمیرم
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن
نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد
نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد
نه دل گرمی به رویایی که من هم بغض بارونم
نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم
که از فردا گریزونم ...
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن

Tinypic


 
زندگی یک بازی درد آور است
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی را با همین غمها خوش است

با همین بیش و همین کمها خوش است

خون دل خوردیم و شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

Tinypic


 
بی وفا
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بی وفا
چیه دلم بازم ناز میکنی ، دلت گرفته
من و با غمها دم ساز می کنی ، دلت گرفته
دل من دیگه این عشقا بسه
اونکه میگفت هم نفسه
دیدی یه روز حسرت عشق و بی وفا به دلت نشوند و رفت
یه روز میاد یکی پیدا می شه به داد قلبم می رسه
گریه نکن ، طاقت بیار ، میدونم ، یکی از راه می رسه
دلم ساده نشو نخور بازم فریب حرفاش
نخور دوباره گول اون نگاه و اشک چشماش
خیال نکن که از گناه اون میشه به راحتی گذشت
بیا و نفرینش کن اینبار ، بی وفا آخه قلبت و شکست
نگاه ساده ت و حروم اون چشمون بی حیا نکن
حتی اگه میزنه قلبت شب و روز از ته دل واسه اون

Tinypic


 
می گریزم می گریزم
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

می گریزم می گریزم
اشک حسرت از چه ریزم
برو برو کز دامت جستم
گشوده پر از بامت جستم

یاد از تو دگر نکنم نکنم
سوی تو نظر نکنم نکنم
تو را رها کردم با دگران
گذشتم از تو چون رهگذران

رفتم کز تو دگر بیگانه شوم
بهر شمع دگر پروانه شوم
مهری دیگر با تو ندارم
در کوی تو پا نگذارم
بگذر از من کز تو گذشتم
از دل تا کی ناله برآرم

نازک طبعی چو برگ گل بودم
به دستت افتادم، پرپر گشتم، پرپر گشتم

اشکی بودم درون بحر غم
چو قطره باران گوهر گشتم ،گوهر گشتم

به حال خود بگذارم
به حال خود بگذارم
به دست غم بسپارم
که بی تو تنها بروم
برو برو تا بروم

Tinypic