تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

تذکر................
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سلام

متاسفم که مجبور شدم این بار اینجوری بنویسم

ولی چاره ای نبود که به بعضی از دوستان تذکری داده بشه

من بارها گفتم این وبلاگ اختصاصی نیست چرا بعضی از دوستان فکر می کنن بعضی از شعرها و گفته ها در خصوص اونهاست این جسارت شما بعد از بارها تذکر بخشودنی نبود که منو مجبور کرد این  گفته ها رو در جمع متذکر بشم .

متن ها رو بخونید و تجربه کنید شعرها برای لذت بردنه نه برای بالا بردن اعتماد به نفستون که وای اینها رو به من گفتن

چرا فکر می کنید تا حدی هستین که یکی بخواد به فکرتون باشه و براتون وقت بذاره

وقت رو ادم برای چیزهای بهتری هم میتونه بذاره که براش مفید باشه و باعث پیشرفتش و یادگیرش بشه نه با فکر کردن به چیزای بد بخواد خودشو محکوم به چیزهایی بکنه که حتی ارزش فکر کردن رو هم ندارن

ببین عزیزی که فکر کردی اینها در وصفه توه بارها بهت شخصی میل دادم متوجه نشدی

این بار در جمع و به طور اشکارا می گم

این وبلاگ مختص به همه است نه فقط شما عزیز من

شما در جایگاه انسان نظرتون برام محترمه  اما عزیز من این مطالب رو با اعتماد به نفست مختص به خودتون ندونید لطفا و برام تو قسمت نظرات پرتو پلا ننویسید

باشه

به خدا می سپرمتون

 

 


 
*ما ز یاران چشم یاری داشتیم*
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه، هرروز کم کم می خوریم

 

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

 

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهی بودم و دارم زدند

 

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شب داد آمد و بیداد شد

 

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

 

عشق اگر این است مرتد می شوم

خوب اگر این است من بد می شوم

 

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

 

در عیان خلق سر در گم شدم

 عاقبت آلوده مردم شدم

 

بعد از این با بی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

 

من نمی گویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

 

روزگارت باد شیرین شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

 

نیستم از مردم خنجر به دست

بت برستم بت برستم بت برست

 

بت برستم بت برستی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

 

درد می بارد چون لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

 

من که با دریا تلاطم کرده ام  

راه دریا را چرا گم کرده ام

 

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

 

من نمی گویم که خاموشم مکن

من نمی گویم فراموشم مکن

 

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم مرا غمخوار باش

 

آه ! در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

 

وای ! رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آ باد بود

 

از در و دیوارتان خون می چکد

خون من فرهاد مجنون می چکد

 

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

 

این همه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی کسی مجنون نشد

 

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهاد تان

 

کوه کندن گر نباشد بیشه ام  

گویی از فرهاد دارد ریشه ام

 

عشق از من دورو پایم لنگ بود

قیمتش بسیارو دستم تنگ بود

 

گر نرفتم هر د و پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هیچ کس فکر مرا کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

 

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه

هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

 

چند روزی است که حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

 

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

 

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

*ما ز یاران چشم یاری داشتیم*

*خود غلط بود آنچه می پنداشتیم*


 
از یه عزیز
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

   زندگی بافتن یک قالیست
   نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
   نقشه را اوست که تعیین کرده
   تو در این بین فقط می بافی
   نقشه را خوب ببین
   نکند آخر کار
   قالی زندگیت را نخرند"


 
اگر چه جای دل دریایه خون در سینه دارم
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

اگر چه جای دل دریایه خون در سینه دارم

ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم

اکرچه روبرویی مثل ایینه با من

ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن

نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم

همه دلهارو می خوام که عاشق تو باشم

تویی عاشقتر از عشق تویی شعر مجسم

تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم

تو چشمات خواب مخمل. شراب ناب شیراز

هزار میخونه اواز هزارویک شب راز

می خوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفسهام

برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمارو می خوام

تورو بایدمثل گل نوازش کردو بویید

با هرچی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید

تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد

با هرچی لب تو دنیاست تورو باید صدا کرد

می خوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفسهام

برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمارو می خوام

 


 
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

 


 
یک ایمیل از طرف خدا
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com


از طرف خداE- mail یک
  
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند 
 
کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی 
مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاض 
 
شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار 
مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که 
از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن 
کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم 
که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون 
 
خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید 
که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم 
تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را 
جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم 
صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت ن 
کردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، 
به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای 
 
کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور 
با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا 
گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منت 
ظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را 
 
برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ... 
  
دوست و دوستدارت:خدا

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com


 
ای کاش...
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ای کاش...

کاش راه زندگی، در پای دل خاری نداشت
یا که چون دارد، فراز و شیبِ دشواری نداشت
کاش از پا در نمی افتاد، هر سو  رهروی ست
یا که تا سر منزلِ خود، راه بسیاری نداشت
کاش خیل دلبران، پنهان نمی کردند روی
یا که چشم بیدلان، حاجت به دیداری نداشت
کاش از روز نخستین خارزارِ ِ این وجود
روزنی از دیده ی حسرت، به گلزاری نداشت
کاش جانِ پاک، با این خاکدان خو می گرفت
یا که اصلاً شهر ما، دکان خمّاری نداشت
کاش هر باطل نمی شد عرضه بر اَفهام خلق
یا متاع کفر و دین، هریک خریداری نداشت
کاش واعظ لب فرو می بست از گفتار نیک
یا خلاف آنچه گوید، زشت کرداری نداشت
کاش از خوی پزشکان بود کمتر جلبِ مال
یا که جمع بینوایان، هیچ بیماری نداشت
کاش فکر بیش و کم در مغز انسانی نبود
تا که بارِ زندگانی، هیچ سرباری نداشت
کاش چشم و گوش هر کس بر حقایق باز بود
تا که دیگر عِلم و دین پوشیده اسراری نداشت
کاش هر کس دعویِ اسلام و ایمان می نمود
از نفاق و کفر پنهان، بسته زُنّاری نداشت
کاش هر گندم نمای جو فروش از هر کنار
در میان شهر کوران، گرم بازاری نداشت
کاش چشم نیم مستی هوش از «الفت» می ربود
تا که با سود و زیانِ دیگران کاری نداشت


 
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم‌های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناهست ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده‌ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به باغ غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چونان می‌پیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد ؟!
به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد ؟!

  


 
فاصله ٬ یه حرف ساده ست ٬ بین دیدن و ندیدن.
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 فاصله ٬ یه حرف ساده ست ٬ بین دیدن و ندیدن.

بگو صرفه با کدومه٬ شنیدن یا نشنیدن؟

ما می خواستیم٬ از درختا ٬ کاغذ و قلم بسازیم٬

بنویسیم تا بمونیم ٬ پشت سایه جون نبازیم .

آینه ها اینجا نبودن٬ تا ببینیم که چه زشتیم.

رو درخت با نوک خنجر٬ زنده باد درخت نوشتیم.

زنگ خوش صدای تفریح ٬ برامون زنگ خطر شد.

همه چوبای جنگل ٬ دسته تیغ تبر شد.

اگه حرفمو شنیدی ٬ جنگل رو نده به پاییز.

کاری کن ٬ درخت باغچه ٬ تن نده به خنجر تیز.

با جونه ها یکی شو ٬

قد بکش٬

نگو که سخته

جنگل تازه بپا کن ٬

هر یه آدم٬ یه درخته.

فاصله ٬ یه حرف ساده ست ٬ بین دیدن و ندیدن.

بگو صرفه با کدومه٬ شنیدن یا نشنیدن؟

 چشماتو هَم‌ بذار رفیق‌، بیا تا بچگی‌ کنیم‌

بیا که‌ تو قصه‌های‌ ، کارتونی‌ زندگی‌ کنیم

بیا شنل‌قرمزی‌ رو ، بدزدیم‌ از پنجه‌ی‌ گُرگ‌

آخه‌ تو کلبش‌ هنوزم،‌ منتظره مادربزرگ‌

بیا تا مثل ِ گالیور ، پا بذاریم‌ تو لی‌لی‌پوت‌

نذار مسافر کوچولو ، گُم‌ بشه‌ توی‌ برهوت‌

نذار رابین‌هودو تَه ِ ، کارتون ِ ما اسیر کنن‌

نذار پلنگ‌ صورتی‌ رو ، با ماهی‌مُرده‌ سیر کنن‌

بگو که‌ تام‌سایر کجاس‌ ؟ بگو کجاس‌ هاکل‌ بِری‌

می‌خوام‌ بازم‌ سفر کنم‌ ، به‌ قصه‌ی‌ تام‌ و جِری‌

سندباد ِ قصه‌ آخرش‌ ، نگفت‌ که‌ مقصدش‌ کجاس‌

هیشکی‌ نفهمید گالیور ، عاشق ِ فلِرتیشیاس‌

تُرنادو شیهه‌ می‌کشه‌ ، زورو هنوز رو تَرکشه‌

می‌خواد رو دیوار ِ ستم‌ ، علامت ِ‌ زد (Z) بکشه‌

ببین‌ که‌ عمر ِ غولای‌ ، کارتونی‌ خیلی‌ کم‌ شُده‌

بیا تولد بگیــریم، پینـوکیـو آدم شده!

دنیای‌ کارتونا قشنگ‌ ، دنیای‌ ما سیاه و زشت‌

کاش که کسی زند‌گی‌ رو ، شبیه ِ کارتون می‌نوشت

 

 


 
خدایا گل من را در پناه خود نگهدار
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ میچرخه این چرخ زمون


مثال برگ؛ مثال باد؛ داره میره زندگیمون...


نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم یه سال عمرم گذشت...


چه دیدم از روزای قبل که سر رسید روزای بعد...؟


قسمته که بازم باشیم؛ بهتره که با هم باشیم...


با هم باشیم بی غم باشیم؛ نه کوچیک و نه کم باشیم...


ماهها میان ؛سالها میرن؛ غمگین و خوشحالا میرن


اما توی ذهن زمون با یه اثر یا یه نشون؛یادی تو دلها میشه بود؛عکسی به دیوار میشه شد...

 

 

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

        کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

            حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                    نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                        تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                            یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                         قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

 به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم؛
به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه ؛
به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

تا اینکه یه روز اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه
میشه به یادت نبود
به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود
به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که
هیچ وقت یادت از من دور نمیشه
به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام
به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ؛ نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی
لبخند زدم ؛ لبخند زدی
گفتی پس برم ؟
هیچی نگفتم
گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟
گفتم دوستت دارم .
گفتم تو چی حرفی نداری ؟
هیچی نگفتی
گفتم دوستم داری ؟
گفتی نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .

هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم...

نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم

 

 

  در زیر نوشته همه یک نام نویسند


من گمشده ی عشق توأم نام ندارم


*********************

 

خدایا گل من را در پناه خود نگهدار

 

 

 


 
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب



 
عزیزان عیدتون مبارک
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما :

 
هزار و سیصد امید

 
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

 
هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا


 

عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج


Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com


 
آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

مبتلا کرده است دل ها را به درد دوری اش

نرگس پنهان من با مستی و مستوری اش

آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید

کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش

آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش

گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش

یک دم ای سرسبزی یک دست در صورت بدم

تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش

ماه می گردد به دنبال تو هر شب سو به سو

آسمان را با چراغ کوچک زنبوری اش

آنک آنک روح خنجر خورده ی فردوسی است

لابلای نسخه ی سرخ ابو منصوری اش

بوسه نه جمع نقیضین است در لب های او

روزگار تلخ من شیرین شده است از شوری اش

گربیایی خانه ای می سازم از باران و شعر

ابرهای آسمان ها پرده های توری اش ...

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com


 
عیدتون مبارک
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

سلامت
سعادت
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
هفت سین سفره ی زندگیتان باد

منو بابت تاخیرم ببخشید

تعطیلات امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن شاید این شروع خوبی باشه برای بهاری شدن نه؟

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com