تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

غمم دریاست ، دلم تنهاست ،
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

به پیش چشم من تا چشم یاری میکند ، دریاست .

چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست .

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریاست ، دلم تنهاست ،

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !

خروش موج با من میکند نجوا:

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت....

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ....

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنم نیست

امید آن که جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست


 
خدای من
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یوپیک آپلود عکس

خدای من

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...


 
غمم دریاست ، دلم تنهاست ،
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

به پیش چشم من تا چشم یاری میکند ، دریاست .

چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست .

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریاست ، دلم تنهاست ،

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !

خروش موج با من میکند نجوا:

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت....

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ....

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنم نیست

امید آن که جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست