تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

دعا کنیم
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

  بیاین واسه هم دعا کنیم تا هر کسی گم شده ای داره پیدا کنه

دعا کنیم که تو هر رابطه ای به درک متقابل برسیم

دعا کنیم هر روز در جهت کامل تر شدنمون یه قدم برداریم

دعا کنیم یه لحظه به حال خود رهامون نکنه

دعا کنیم با آبروی هیچ انسانی بازی نشه

دعا کنیم عشق نجات پیدا کنه و برگرده سرجاش

دعا کنیم بزرگ نشیم و کوچیک بمونیم آخه با بزرگ شدن خیلی چیزا رو از دست میدیم

دعا کنیم همگی به آرزوهای قشنگ و پاکمون برسیم

دعا کنیم تا زنجیر محبت پاره نشه

دعا کنیم واژه مادر و پدر تقدسش رو از دست نده

دعا کنیم برابری و مساوات همه جا حاکم بشه

دعا کنیم روزی نرسه که صداقت نابود شده باشه و جاشو دروغ گرقته باشه

دعا کنیم که جمله دوست دارم و عاشقتم اینقدرعادی نشه که به هر کسی تقدیمش کنیم

دعا کنیم همدردی فراموش نشه

دعا کنیم خدا فراموش نشه دعا کنیم امید و آرزو نمیرن

دعا کنیم برسیم به اونی که خدا ازمون انتظار داره

دعا کنیم دست خدا که همیشه ما رو در موقع سقوط میگیره رو فراموش نکنیم

دعا کنیم مهربونی های فراموش شده برگرده دعا کنیم آدم بشیم.

دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم

 محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

 تاریک و تهی پشت و پس اینه ماندیم

  هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ

باطل به امید سحری زین شب گوریم

 زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن

 هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم

 گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست

زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همت والا که برد منت فردوس ؟

از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست

 ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

 آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست

 ای سایه ! چرا در طلب آتش طوریم

 


 
عشق من
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

عشق من ناز نکن عمر ما پایون می گیره
یه روزی دست زمونه تورو از من می گیره
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تو رو دیدن تورو خواستن روکی از من می گیره؟
عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره
همه ناله های من از اون نگاه دوریه
تو رو دیدن تورو خواستن تورو هر جا می بینم
بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم
عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته
همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت
عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره
همه رگهام از حرارت نگات خون می گیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت
تو گمون کردی بردی خاطره هات هم می میره
روزای رفته برام رنگ سیاهی می گیره
اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم
نمی تونم که تو رو همیشه از یاد ببرم
من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه
همه ناله های من از رو نگاه دوریه
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

 

 


 
کاش می دانستی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

کاش می دانستی 
بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی بودم!
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور
زود برخیز عزیز
جامه تنگ در آر
وسراپا به سپیدی تو درآ.
وبه چشمم گفتم:
باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟
که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.
و به دستان رهایم گفتم:
کف بر هم بزنید
هر چه غم بود گذشت.
دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!
وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بکند
 خاطرم راگفتم:
زودتر راه بیفت
هر چه باشد بلد راه تویی.
ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت کم نشود
گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.
جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم
پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم
و به لبها گفتم:
 خنده ات را بردار 
 دست در دست تبسم بگذار 
و نبینم دیگر 
که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی
 مژده دادم به نگاهم گفتم:
نذر دیدار قبول افتادست 
 ومبارک بادت 
 وصل تو با برق نگاه
 و تپش های دلم را گفتم:
اندکی آهسته 
 آبرویم نبری 
 پایکوبی ز چه برپا کردی
نفسم را گفتم:
جان من تو دگر بند نیا 
 اشک شوقی آمد 
تاری جام دو چشمم بگرفت
و به پلکم فرمود:
 همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه 
پای در راه شدم
 دل به عقلم می گفت:
 من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد
 هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی 
 من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند
 و مرا خواهد دید
 عقل به آرامی گفت:
 من چه می دانستم 
 من گمان می کردم 
 دیدنش ممکن نیست 
و نمی دانستم 
بین من با دل او صحبت صد پیوند است
 سینه فریاد 
حرف از غصه و اندیشه بس است 
 به ملاقات بیندیش و نشاط 
 آخر ای پای عزیز 
 قدمت را قربان 
 تندتر راه برو 
 طاقتم طاق شده
 چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میکرد /دست بر هم میخورد  
 مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید
 عقل شرمنده به آرامی گفت:
 راه را گم نکنید
 خاطرم خنده به لب گفت نترس 
 نگران هیچ مباش 
 سفر منزل دوست کار هر روز من است
 عقل پرسید :؟ 
 دست خالی که بد است 
 کاشکی...
 سینه خندید و بگفت:
دست خالی ز چه روی !؟ 
 این همه هدیه کجا چیزی نیست!
 چشم را گریه شوق 
قلب را عشق بزرگ 
 روح را شوق وصال 
 لب پر از ذکر حبیب 
. خاطر آکنده یاد


 
دروغ و راست
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

   کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.

 کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.

 کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.

  کسی که پول می گیرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.

 کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.

 کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

 کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

 کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.

 کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

 کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

 کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

 کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

 کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است.

 


 
شب یلدا مبارک
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:



http://www.iranvij.ir/upload/images/37iyeljd90smsvm1t10h.jpg
 

سلام به همه دوستان خوبم

امروز 30 آذر سال 1389 آخرین روز فصل پاییز هست و داریم وارد فصل زمستون میشیم.پاییزی که آسمونش خیلی بخیل بود برای مردم زمین.خدا رو شکر می کنیم که بهمون یه بار دیگه فرصت داد تا شب یلدا رو ببینیم و به همین بهانه کنار خانواده و عزیزامون شبی پر از مهر وصمیمت رو  سپری کنیم.از همین جا همه با هم دعا کنیم که این فصل زمستون واسطه بشه که آسمون کمی از اون اشک های لطیفش رو روی گونه ی زمین بریزه .


http://www.iranvij.ir/upload/images/ib9e2zcywtcxxb1uze6.jpg
 

شب یلدا در سخن شاعران

حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید خواه بو که برآید

سعدی:
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را

اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

خاقانی:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

عنصری:
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا

منوچهری:
نور رایش تیره*شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند

مسعود سعد:
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا

ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا

هم*چنین ارتباط عیسی مسیح با این شب در اشعار امیر معزی و سنائی غزنوی مشهود است.
امیر معزی:
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان*که به مهرت بود تقرب مومن
زان*که به کینت بود تفاخر ترسا

سنائی غزنوی:
به صاحب*دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

سیف افرنگی:
سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شاید
که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا

آش مخصوص برای شب یلدا

 

مواد لازم برای 5نفر : اسفناج و شوید نیم کیلو
عدس و لپه یک کاسه ماست خوری
 
چغندر قند سفید یک عدد متوسط
آرد گندم یک کاسه ماست خوری
سرکه دو قاشق غذاخوری
پیاز سرخ شده دو عدد متوسط
نعناع داغ کمی
نمک و فلفل و زردچوبه به میزان لازم
قرقوروت به میزان دلخواه ابتدا به اندازه ی یک پارچ آب در قابلمه ی مورد نظرتان بریزید و بگذارید به جوش بیاید سپس نمک ،فلفل و زرد چوبه را داخل آن بریزید .به آبهای در حال جوش سبزی های درشت خورد شده را به همراه عدس ها و چغندر اضافه کنید ،پس از پختن عدسها که حدودا پانزده تا بیست دقیقه طول می کشد لپه ها را که از قبل خیس کرده و پخته اید به آن اضافه کنید.آرد گندم را با کمی آب سرد و نمک حل کرده تا به صورت مایع غلیظی در آید و به مواد به آرامی و با هم زدن بیافزایید تا ربع ساعت بجوشد و بوی خامی آرد حس نشود سپس دو قاشق سرکه را به همراه یک قاشق نعناع و پیاز داغ به مواد اضافه کنید که در صورت تمایل می توانید سرکه را بیشتر بریزید .آش شما آماده است که پس از کشیدن با بقیه ی نعناع و پیاز داغها تزیین کرده و می*توانید بسته به مزاج با شکر یا قرقوروت میل نمایید.

 




 

http://www.iranvij.ir/upload/images/j53noxf5syoh2xl0j9.jpg


 

روش تهیه میوه خشک برای آجیل شب یلدا

 

یکی دیگر از تنقلات مفید و شیک شب یلدا آجیل میوه های خشک است که نه تنها برای این شب بلکه همیشه می*تواند برای کودکان ما جایگزین تنقلات ناسالم شود که جدا از خشک شدن با دستگاههای مخصوص و تهیه ی آنها از آجیل فروشی ها، می توان آنها را در منزل وبه دو روش ساده خشک کرد:
 

روش اول: هر نوی میوه ای را به دلخواه پس از شستشو و هر کدام که می*شود با پوست نیز مصرف کرد را برش داده و حلقه حلقه کنید و بر روی فویل یا سینی که روی شوفاژ یا فن قرار داده اید پهن کنید. از یک پارچه ی تمیز وسفید استفاده کرده و روی آنها را بپوشانید تا نور مستقیم به آنها نرسد که اگر شوفاژ یا فن در جای تاریکی باشد بهتر بوده و نیازی به پارچه نخواهد بود. پس از یک روز برای جلوگیری از چسبیدن میوه ها به فویل یا سینی آنها را بر گردانده و جابه جا کنید تقریبا با این روش پس از سه تا چهار روز میوه های خشک شما آماده خواهند بود.
روش دوم :میوه های شسته و آماده شده را بر روی سینی یا روی پارچه ی سفید تمیزی که روی یک میز یا سطحی که از زمین بالا تر است پهن کرده اید بریزید ودر جایی کاملا خشک و تاریک قرار دهید و باز پس از یک روز آنها را برگردانده و جابه جا نمایید .در این روش که طبیعی تر و بهتر است، بین 7 تا 8 روز طول می کشد تا میوه های شما خشک و برای مصرف آماده شوند.

 

شربتهای زیبا و خوشمزه برای شب یلدا!

1- شربت عرق نعنا و یا بید و کاسنی درست کرده و در لیوانهای بلند بریزید ،چند عدد از میوه های خشک مثل آلو و یا انجیر و برگه زردآلو درون لیوانهای شربت انداخته و با برشی کوچک بر روی یک تکه لیمو و یا میوه های دیگر به شکلهای مختلف، آن را در لبه ی لیوان قرار دهید و با نی از مهمانان خود پذیرایی کنید.



 



2-در لیوانهای بلند و یا جامی شکل و یا هر لیوان دیگری به سلیقه ی خودتان شربت آلبالو را به گونه ای درست کنید که ابتدا شربت غلیظ شده ی آلبالو را در کف لیوان ریخته و سپس چند قطعه یخ روی آنها بیندازید و پس از آن به آرامی بر روی یخها از گوشه ی لیوان، آب سرد و خنک اضافه کنید و مراقب باشید که شربت و آب با هم مخلوط نشوند ،سپس چند تکه آناناس و هندوانه ی توپی شکل کوچک یا برشهای لیمو درون لیوان بیاندازید و با انواع نی های رنگی میل نمایید.این شربت را در فصل تابستان که آلبالو و توت فرنگی فراوان است با توت فرنگی و آلبالو تزیین کنید.





 


3-میتوانید از آب میوه های طبیعی و میوه های مخصوص شب یلدا استفاده کنید مثل همین آب هندوانه که در اینجا تصویرش را ملاحظه می*کنید
 


http://www.iranvij.ir/upload/images/v1lke5h1iql5prquz49f.jpg

سفره آرایی شب یلدا

شب یلدا و آراستن سفره یلدایی
یلدا واژه ای سریانی است و به معنای ولادت است ،ولادت خورشید (مهر و میترا) و ولادت مهر شکست ناپذیر.
یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است وچون این شب را با میلاد مسیح تطبیق کرده اند از این رو بدین نام نامیده شده است.جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان قرن چهارم میلادی آن را روز تولد مسیح قرار داده اند.
طبق سنن و آداب قدیمیان همیشه رسم بر این بوده در بلند ترین شب سال که برابر با آخرین شب آذر ماه است اقوام و خویشان و کوچکتر ها به دیدن بزرگترها و مادربزرگ و پدر بزرگها ی دوست داشتنی بروند و با گرفتن فال حافظ و خواندن شاهنامه در کنار قرآن این شب را به یاد ماندنی تر کنند و اما خوردن تنقلات مخصوص این شب نباید فراموش شود به طوری که خیلی از قدیمیها هندوانه و خربزه و انگور و انار مخصوص این شب را از دو ،سه هفته قبل در محلهای خنک منزلشان نگهداری می*کردند که نشان می داد این شب برایشان بسیار حائز اهمیت بوده است .دور کرسی نشستن ها که بازگو کردن آن برای جوانان و فرزندان امروزی باید با توضیحات خاص خود همراه باشد،اما بدون آن کرسی ها هم می شود بر دور سفره ی سنتی و یا حتی مدرن شب یلدایی نشست و به این شب بلند به یاد ماندنی نشاط و شادابی ویژه ای بخشید.

روش سنتی :
برای سفره از پارچه ی ترمه یا پته ی کرمان و یا هر نوع پارچه ی گل دوزی شده به سبک و سیاق قدیمی و سنتی استفاده کرده و چون هم اکنون دیگر از آن کرسی های با صفای قدیمی خبری نیست می توانید سفره را بر روی میز گرد یا چهار گوش با پایه های کوتاه پهن کنید و تمام مواد تزیین شده را در ظرفهای سفالی رنگی و یا چینی های گل سرخی قدیمی ویا حتی نقره درسفره قرار دهید .قرآن، که بهتر است با معنی و منظوم باشد را به همراه شاهنامه و دیوان حافظ ،بین دو شمع مورد نظرتان و یا درکنار کاسه ی بلورین حاوی شمع ها در بالای سفره قرار داده و بین آنها چند شاخه گل نرگس بگذارید تا سفره ی زیبا ومعطری داشته باشید و آن شب را دور سفره با خواندن قرآن و شاهنامه و گرفتن فال حافظ در کنار دوستان و اقوام شبی به یاد ماندنی و خاطره انگیز سازید.


روش مدرن و امروزی:
در این روش از انواع سرمه ها و رومیزی های جدید به سلیقه ی خود استفاده کرده و در وسط میز ناهار خوری ویا میزهای کوچکتر پهن کرده و به آرامی با دست قسمتهایی از رو میزی را چروک و برآمده کنید و وسایل مورد نیاز و تزیین شده را در ظرفهای سیلور یا کریستال قرار داده و در فواصل برآمدگی های سفره بچینید .قرآن منظوم ،شاهنامه و دیوان حافظ را نیز در بالای سفره قرار داده و بین آنها از انواع گلهای معطر و تازه به سلیقه ی خود بگذارید و در کنار سفره ای که با عطر و بوی کتاب آسمانی قرآن و نعمت های بی دریغ خداوند مزین و خوشبو شده شبی آسمانی را به دوستان و اقوام هدیه کنید.

انار وتزیین آن برای شب یلدا!

1-انار ها را در صورت خشک و سفت بودن تاجشان از قسمت تاجشان نیم ساعت درون آب ولرم قرار داده وسپس تاج آن را با دست از هم باز کرده تا مثل گلبرگهایی به پوست انار بچسبدو در کنار میوه ها قرار دهید.

 


2- کلاهک وتاج انار را تا نیمه به گونه ای از آن جدا کنید که داخل انار هیچ به هم نریزد وبه شکلی در آید که انار از نیمه با پوست وقسمت رویی آن باز دیده شود .این مدل در کنار میوه های دیگر زیبا دیده خواهد شد.

 
 

3-پوست انار را با یک چاقوی لیزری تیز از روی آن برداشته یا انارها را همینطورکامل ودرست درون ظرفی جداگانه قرار دهید ویا به قطعات کوچکتری که بسیار برای مصرف راحت تر است در آورده وبر سر سفره ی یلدایی خود بگذارید.

 

4- انار ها را دانه کرده درون کاسه ای بلوری بریزید ودر لابه لای آنها چند نگین کوچک آناناس وانگورریخته وچند تکه از انارهای کوچک هرمی شکل نیز روی آنها بگذارید .
 


 

 

روشهای تزیین شمعهای سفره یلدا

 
1-در کاسه ای بلورین مقداری آب بریزید و چند عدد تیله ی رنگی کوچک و بزرگ و تعدادی صدف کف آن بیندازید و یا یک گل را پرپر کنید و روی آب بریزید ، و در میان آنها نیز از چند عدد شمع سبک و کوچک مخصوص روی آب استفاده نمایید و با روشن کردن آنها به سفره یلدایی خود گرمی وروشنی خاصی بیافزایید.



 
 
2-در ظروف حاوی میوه های خشک و آجیل نیز می*توانید برای تزئین و زیبایی بیشتر از شمعهای وارمر به شکلهای مختلف که در بازار موجود است استفاده کنید
 
 
 
3- دو عدد دستمال سفره ی رنگی را باز کرده و چروک کنید ودر دو بشقاب شیرینی خوری کوچک قرار داده و در وسط آنها از شمعهای گرد یا چهار گوش تخت و پهن قرار دهید و سفره ی خود را مزین نمایید.

 


 



یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را


باید جشن گرفت


یلدایتان مبارک.



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما منتظر صبح شب یلداییم


دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

داستان خواندنی “میوه شب یلدا”

 

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !

پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !

پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر

 

بله دوستان ، شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل

و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه !

آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه

از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟

 


 
دلم برای خودم تنگ می شود
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

 

دلم برای خودم تنگ می شود

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
 هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
 چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم


 
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

بارانی

با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
 دیرزمانی است که بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یک صحبت طولانی ام


 
اشعار محمد علی بهمنی
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

خون هر آن غزل که نگفتم بپای تست

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
 دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نهاینکه مرا شعر تازه نیست
 من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
 با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
 دریا که از اهالی این روزگارنیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
 ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست

 

خوشا هر آنچه که تو باغ باغ می خواهی

زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال
 به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست
که دوست جان کلام مناست در همه حال
قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال
 تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم
بشوق توست که تکرار می شود هر سال
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی
 که تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز
نهایتی ست که آسان نمی دهم به زوال
 خوشا هر آنچه که تو باغ باغ می خواهی
 بگو رسیده بیفتم به دامنت � یا کال ؟
اگر چه نیستم آری بلور بارفتن
مرا ولی مشکن گاه قیمتی ست سفال
بیا عبور کن از این پل تماشایی
 به بین چگونه گذر کرده ام ز هر چه محال
ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام
کدام قله نشین را نکرده ام پامال
تو کیستی ؟ که سفرکردن از هوایت را
 نمی توانم حتی به بالهای خیال

 

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم 

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
 تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
 ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید