تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

چقدر زمونه بی وفاست
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چقدر زمونه بی وفاست
نمی دونم خدا کجاست
یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست ؟
گاهی می خوام داد بکشم اما صدام در نمیاد
بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمیاد ؟

 همیشه وقتی خیلی دلم می گیره دلم می خواد که بنویسم.آخه احساس می کنم با نوشتن خیلی آروم میشم..حالا هم از اون وقتاست.اما نمی دونم که باید چی بنویسم.داشتم مطالبی ک قبلا نوشته بودمو می خوندم.وقتی می خوندمشون یه لحظه احساس کردم چقدر عوض شدم..دیگه بزرگترین آرزوم برگشتنت نیست چون هر وقت بود باید می رفتی.چون من اشتباه می کردم و چون خیلی احساسی بودم..حالا بزرگترین آرزوم اینه که خدا بهم اراده بده و کمکم کنه تا باشم چیزی که تو خودت بمونی نه من نگهت دارم گلم میدونی می خوام باهات اینجا حرف بزنم تو که هیچ وقت برای این دردو دلام وقت نداری شاید این جوری حرف زدن رو هم مزخرف بدونی

ولی میدونم می دونی که عاشق حرف زدن باهاتم

پس اینجا باهات حرف میزنم

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیــر..شخصیت من چیزیه که مــن هستم...اما برخورد من بستگی داره به اینکه تـــو کی هستی؟!!!
به یـاد داشته بــاش...
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى...من را خودم از خودم ساخته‌ام...منى که من از خود ساخته‌ام مال من است...منى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند...لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان...و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى...و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه...ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى...می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم و من هم....می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم...چرا که ما هر دو انسانیـــم...این جهان مملو از انسان‌هاست پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد...تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی ‌صادر کنی و من هم...قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگــــار است...دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند...حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند...دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم...چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى...مــن قابل ستایشم و تــو هم.....
یــــادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا...نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى...و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند....

"مهاتمـا گانـدی"


"""حرفایی که گاندی زد...حرفای دل من بود....منم واسه همین گذاشتمش اینجا"""
مــن را همین گونه که هـستـم دوست داشته باش...نمی توانـی؟!...مــن می روم...تــو هم برو مجسمه ساز شو......
اینجا جاده احساس من و دفترچه خاطرات دوم منه که توش از احساسم می نویسم از احساسی که باهاش زندگی می کنم...جاده ای که مثل زندگی و احساسات من در جریانه...
وقتی از دنیا خستـــــــه می شوم
می نویســـــــــــــم
می نویسم تا فرامـــــــــــوش کنم
عاشق شعرم مخصوصا شعرهای
دکتر علی شریعتی
سهراب سپهری
حمید مصدق
جبران خلیل جبران
چه غمگین باشم چه شاد عاشق گوش دادن به آهنگای غمگین و آرومم ...
همه آهنگای غمگین و همه خواننده های پاپ رو دوست دارم...ولی چندتاشون رو بیشتر دوست دارم چون با صداشون حس آرامش بهم دست میده :
از نوجوانی صدای شکیلا رو دوست داشتم...صداش هم نواست با دلم و احساس می کنم حجم تنهایی منو پر می کنه...

معین رو خیلی دوست دارم...آهنگاش و صداش برام یه حقیقت سبزه که باهام عجین شده و آرومم میکنه...

صدای امید و احسان خواجه امیری خاطرات جوانی رو برام زنده میکنه...صداشونو دوست دارم و تا ابد نه این صداها فراموش میشه و نه اون خاطرات...

مسعود فردمنش آهنگاش مثل حقیقته زندگی منه و جنس احساسش مثل من قابل لمسه و عاشق گوش دادن به صداشم...

پویا بیاتی و مرتضی پاشایی و سیامک عباسی و امین حبیبی رو دوست دارم چون از عمق وجودش فریاد میکشه و با هر فریادش اشکای منم سرازیر میشه و سبک میشم...
شادمهر عقیلی رو دوست دارم چون یه جورایی منو یاد دوران کودکی تا جوانی میندازه...
گوش دادن به آهنگ ها توو اتاق تنهایی هام منو یاد گذشتها میندازه که توو سکوت ش صدایی جز چیک چیک اشک چشمام به گوش نمیرسه...

دیگه خسته شدم از نوشتن همیشه آرزوم بود جای نوشتن حرف بزنم باهات نمی دونم شاید آرزوم خیلی بزرگه من به همین نوشتن هم قانعم همین رو هم که خدا ازم نگیره ممنونم ازش و دوستش دارم

این روزها احساس می کنم وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد و وقتی می خوانم گوشهایش را...صادقانه بگویم فکر می کنم خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است....
دل های ما که به هم نزدیک باشد دیگر چه فرق می کند کجای این جهان باشیم...دور باش اما نزدیک...من از نزدیک بودن های دور می ترسم...
میان دفتر شعرم که می وزی نفس واژه هایم از بوی تو می گیرد و سکوتم بند نمی آید....
انصـــاف نیـست کــه دنیــا آنقـدر کوچک باشد کــه آدم هــای تکــــــراری را روزی صـد بـار ببینی و آن قدر بزرگ باشد کــه نتـوانی آن کسی را کـه دلت میـخواهــد حتــی یک بـار ببینـی....
مسافر "مسافر" است از همان اول که به استقبالش میروی به فکر بدرقه کردنش هم باش دل نـــــــبند...
ای مسافر ای جدا ناشدنی گامت را آرام تر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاه ت را چراغان کنم ای مسافر بیا که جاده ی احساس چشم انتظار قدم های مهتابی تو در تاریکی شب است...
خـاطرمـان بـاشــد شـاید سـالها بعـد در گـذر جــاده ها بی تفـاوت از کنـار هم بگــذریم و بگوییــم ایـن غـریبه چــقدر شبیــه خــاطراتم بــود.....

  راستی عید فطر همتون مبارک

 

 


 
دست کدامینتان را بگیرم از دور...............
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دست کدامینتان را بگیرم از دور .......... که دستانم کوتاه است ... اما دلم با توست ....

·          ای رفته و مانده .... دلم با توست ای کودک جا مانده ... دلم با توست
420095_4528737575985_103841035_n.jpg
 
سلام زلزله...کاش وقتی می آیی، قبلش در بزنی...
آرام خبر بدهی...شاید کودکی خواب است
 
 
 
 
 
264806_3647312590630_1052843956_n.jpg
 
 
422216_4403419480478_560747541_n.jpg
418775_409169042478980_628420448_n.jpg
 
 

 
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
  • اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
     
  • گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
     
  • گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
     
  • گفت: من رفتنی ام!

    گفتم: یعنی چی؟

    گفت: دارم میمیرم
     
  • گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
     
  • گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
     
  • گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
     
  • با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
     
  • فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
     
  • گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

     
  • گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
     
  • کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
     
  • تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
     
  • خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
     
  • اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
     
  • خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
     
  • با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
     
  • آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
     
  • سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
     
  • بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
     
  • ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
     
  • گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
     
  • مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
     
  • الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
     
  • حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

     
  • گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
     
  • آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

     
  • گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

     
  • یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
     
  • گفت: بیمار نیستم!

    گفتم: پس چی؟
     
  • گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
     
  • مارفتنی هستیم،مگه وقتش فرقی هم داره ؟

    باز خندید و رفت، دل من رو هم با خودش برد!
     


  •  
  • اگر این ایمیل را دریافت کردی ؛ بدان و آگاه باش که تو شایسته
     
  • آنی و از نیک ترین مهربانان هستی پس تو هم آن را برای نیک ترین مهربانانت
     
  • بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده
     

  •  
  • برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
    حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
  • دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...