تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

خدایا گل من را در پناه خود نگهدار
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ میچرخه این چرخ زمون


مثال برگ؛ مثال باد؛ داره میره زندگیمون...


نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم یه سال عمرم گذشت...


چه دیدم از روزای قبل که سر رسید روزای بعد...؟


قسمته که بازم باشیم؛ بهتره که با هم باشیم...


با هم باشیم بی غم باشیم؛ نه کوچیک و نه کم باشیم...


ماهها میان ؛سالها میرن؛ غمگین و خوشحالا میرن


اما توی ذهن زمون با یه اثر یا یه نشون؛یادی تو دلها میشه بود؛عکسی به دیوار میشه شد...

 

 

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

        کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

            حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                    نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                        تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                            یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                         قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

 به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم؛
به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه ؛
به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

تا اینکه یه روز اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه
میشه به یادت نبود
به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود
به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که
هیچ وقت یادت از من دور نمیشه
به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام
به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ؛ نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی
لبخند زدم ؛ لبخند زدی
گفتی پس برم ؟
هیچی نگفتم
گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟
گفتم دوستت دارم .
گفتم تو چی حرفی نداری ؟
هیچی نگفتی
گفتم دوستم داری ؟
گفتی نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .

هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم...

نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم

 

 

  در زیر نوشته همه یک نام نویسند


من گمشده ی عشق توأم نام ندارم


*********************

 

خدایا گل من را در پناه خود نگهدار