تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

مهاجر .........
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سلام

تو گذاشتن این صفحه تو وبلاگم کمی دو دل بودم ، خیلی ذهنم به خودش مشغول کرده بود ، چون نمی خوام حالت سیاسی به خودش بگیره ، از سیاست همیشه بدم می یومده و هیچ وقت خودمو درگیرش نکردم ، البته دونستن بعضی چیزا لازمه ولی .................بگذریم

اما وقتی خاطرات یه مهاجر رو شنیدم خیلی دلم می خواست به عنوان دونستن خاطره ی یکی از میلیونها مهاجری که به هر دلیل عازم وطن ما ، ایران شدن و اینجا رو به عنوان وطن خودشون پذیرفتن و از طرفی چگونه پذیرا شدن دولت اسلامی ما از اینها رو براتون بنویسم .

اما این که این مطالب چقدر حقیقت داشته باشه، باید بگم من باورشون میکنم چون این مهاجر رو میشناسم و به حدی به ایمانش باور دارم که دروغ رو در ذاتش نمی بینم ، و باور شما رو به خودتون واگذار می کنم .

اون عزیز مهاجر خاطراتشو به دلیل مشغله کاریش شاید با تاخیر زمانی به دستم برسونه ، ولی هم خوندنش و هم شنیدنش خالی از لطف نیست .

من اسم این صفحه رو تو وبلاگم میزارم (خاطره های یک مهاجر ) و تو یه صفحه جدا میذارمش .

خوندنش حداقل فهمیدن بعضی از میلیونها چیزهاست که ما نمیدونیم .

اینو باز متذکر میشم بحث رو خواهشن سیاسیش نکنید