تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
  • اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
     
  • گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
     
  • گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
     
  • گفت: من رفتنی ام!

    گفتم: یعنی چی؟

    گفت: دارم میمیرم
     
  • گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
     
  • گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
     
  • گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
     
  • با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
     
  • فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
     
  • گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

     
  • گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
     
  • کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
     
  • تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
     
  • خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
     
  • اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
     
  • خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
     
  • با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
     
  • آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
     
  • سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
     
  • بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
     
  • ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
     
  • گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
     
  • مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
     
  • الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
     
  • حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

     
  • گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
     
  • آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

     
  • گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

     
  • یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
     
  • گفت: بیمار نیستم!

    گفتم: پس چی؟
     
  • گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
     
  • مارفتنی هستیم،مگه وقتش فرقی هم داره ؟

    باز خندید و رفت، دل من رو هم با خودش برد!
     


  •  
  • اگر این ایمیل را دریافت کردی ؛ بدان و آگاه باش که تو شایسته
     
  • آنی و از نیک ترین مهربانان هستی پس تو هم آن را برای نیک ترین مهربانانت
     
  • بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده
     

  •  
  • برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
    حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
  • دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...