تک ستاره دنیا

لذت بیداری یلدا منم * تازه ترين ركن تمنا منم

یا مولا دلم تنگ اومده شیشه ی دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: دانلود شعر یا مولا

 

در دیده بجای خواب آبست مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
زیرا که به دیدنت شتابست مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
گویند بخواب تا که به خوابش بینی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای بیخبران چه وقت خواب است مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده

ای لاله تو همرنگ رخ یار منی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای غنچه تو چون دهان یار منی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای ماه اگر مثل شکر خنده کنی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
گویند که نگار شکر گفتار منی

بلبل به سر چشمه به چکار  آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
یا تشنه شده‌ای یا به شکار آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
نی تشنه شدی نی به شکار آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
دیوانه شده‌ای دیدن یار آمده‌‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

 

 

Image and video hosting by TinyPic

خداوندا در این منزل برافروز از کرم نوری
که تا گم کرده‌ی خود را بیابد عقل انسانی
 
شب قدر است در جانب چرا قدرش نمی‌دانی
تو را می‌شورد او هر دم، چرا او را نشورانی
 
تو را دیوانه کرده‌ست او، قرار جانت برده‌ست او
غم جان تو خورده‌ست او چرا در جانش ننشانی
 
چو او آب است و تو جویی چرا خود را نمی‌جویی
چو او مشک است و تو بویی چرا خود را نیفشانی

Image and video hosting by TinyPic

من دلم تنگ کسی است
                              که به دلتنگی من می‌خندد
باور عشق برایش سخت است
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
                            می‌شود آیا دل به نازک‌ دل من بربندد؟!

 

Image and video hosting by TinyPic

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

Image and video hosting by TinyPic

وای، باران
…………باران
……..شیشهء پنجره را باران شست.
…..از دل من اما،
……………..چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
………من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
……………….وای، باران
…………………………..باران
………………………………پر مرغان نگاهم را شست.
خواب، رؤیای فراموشیهاست!
…………….خواب را دریابم
………………….که در آن دولت خاموشیهاست.
…………………………..با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشیهاست.
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می‌بینم،
و ندایی که به من می‌گوید:
………….“گرچه شب تاریک است
………………………..دل قوی دار،
………………………………سحر نزدیک است.”

دل من، در دل شب،
…………خواب پروانه شدن می‌بیند.
…………………………مـِهر در صبحدمان داس به دست
……………………………………….خرمن خواب مرا می چیند.
آسمانها آبی،
…….. پر مرغان صداقت آبی‌ست
…………………..دیده در آینهء صبح تو را می‌بیند.
از گریبان تو صبح صادق،
……………..می گشاید پر و بال.
تو گل سرخ منی
………..تو گل یاسمنی
…………………تو چنان شبنم پاک سحری؟
……………………………………………. نه
……………………………………………..از آن پاکتری.
……………….تو بهاری؟
……………………… نه
……………………….بهاران از توست.
……….از تو می گیرد وام،
………….هر بهار اینهمه زیبایی را.

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
……………….کاروانهای فروماندهء خواب از چشمت بیرون کن!
بازکن پنجره را!
……تو اگر بازکنی پنجره را،
………………..من نشان خواهم داد
……………………………به تو زیبایی را.
بگذر از زیور و آراستگی
………….من تو را با خود، تا خانهء خود خواهم برد
………………….که در آن شوکت پیراستگی
…………………………….چه صفایی دارد
آری از سادگی‌‌اش،
…………..چون تراویدنِ مهتاب به شب
……………………………….مهر از آن می‌بارد.
باز کن پنجره را
……..من تو را خواهم برد
…………………به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش
………..که در آن مجلس جشن
…………………….صحبتی نیست ز دارایی‌ داماد و عروس
……………………..صحبت از سادگی و کودکی است
……………………..چهره‌ای نیست عبوس
کودک خواهر من
……….در شب جشن عروسی عروسکهایش می‌رقصد
کودک خواهر من
………..امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
……………………………………..شوکتی می‌بخشد
کودک خواهر من
………نام تورا می‌داند
………نام تورا می‌خواند
………………………گل قاصد آیا با تو این قصهء خوش خواهد گفت؟
باز کن پنجره را
………..من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات
……………………………….آب این رود به سر چشمه نمی‌گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را
…………..صبح دمید!

و چه رویاهایی !
………….که تبه گشت و گذشت.
و چه پیوند صمیمیتها،
…………..که به آسانی یک رشته گسست.
چه امیدی، چه امید ؟
…………..چه نهالی که نشاندم من و بی‌بر گردید.
دل من می سوزد،
……که قناریها را پر بستند.
………..که پر پاک پرستوها را بشکستند.
و کبوترها را
……….آه، کبوترها را
………………و چه امید عظیمی به عبث انجامید Image and video hosting by TinyPic