غمم دریاست ، دلم تنهاست ،

به پیش چشم من تا چشم یاری میکند ،دریاست .

چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست .

در این ساحل که من افتاده امخاموش

غمم دریاست ، دلم تنهاست،

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !

خروش موج با من میکندنجوا:

که هر کس دل به دریا زد رهایییافت....

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ....

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنمنیست

امید آن که جان خسته امرا

به آن نادیده ساحل افکنم نیست

/ 0 نظر / 6 بازدید